














پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد و بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمههای تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره.
مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد. پسرک پرسید: "خانم، میتوانم خواهش کنم کوتاه کردن چمنهای حیاط خانه تان را به من بسپارید"؟
زن پاسخ داد: "کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد"!
پسرک گفت: "خانم، من این کار را با نصف قیمتی که او میدهد انجام خواهم داد"!
زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملاً راضی است.
پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد: خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو میکنم. در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت.
مجدداً زن پاسخش منفی بود.
پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت.
مغازه دار که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: "پسر...، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری به تو بدهم".
پسر جواب داد: "نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم را می سنجیدم. من همان کسی هستم که برای این خانم کار می کند ..."!!!
سالانه ی من یک صدم شما هم نیست؟!
جراح نگاهی به تعمیرکار انداخت و گفت : اگر می خواهی درآمدت ۱۰۰برابر من شود اینبار سعی کن زمانی که موتور در حال کار است آن را تعمیر کنی!
یکی از غذاخوری های بین راه بر سر در ورودی با خط درشت نوشته بود:
شما در این مکان غذا میل بفرمایید، ما پول آن را از نوه شما دریافت خواهیم کرد.
راننده ای با خواندن این تابلو اتومبیلش را فوراً پارک کرد و وارد شد و ناهار مفصلی سفارش داد و نوش جان کرد.
بعد از خوردن غذا سرش را پایین انداخت که بیرون برود، ولی دید....
که خدمتگزار با صورتحسابی بلند بالا جلویش سبز شده است.
با تعجب گفت: مگر شما ننوشته اید که پول غذا را از نوه من خواهید گرفت؟!
خدمتگزار با لبخند جواب داد: چرا قربان، ما پول غذای امروز شما را از نوه تان خواهیم گرفت،
ولی این صورتحساب مال مرحوم پدربزرگ شماست
مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود:
پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند.
سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند .
... پسر اول گفت: درخت زشتی بود، خمیده و در هم پیچیده.
پسر دوم گفت: نه.. درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن.....
پسر سوم گفت: نه.. درختی بود سرشار از شکوفه های زیبا و عطرآگین.. و باشکوهترین صحنه ای بود که تابه امروز دیده ام.
پسر چهارم گفت: نه!!! درخت بالغی بود پربار از میوه ها.. پر از زندگی و زایش!
مرد لبخندی زد و گفت: همه شما درست گفتید، اما هر یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیده اید! شما نمیتوانید درباره یک درخت یا یک انسان براساس یک فصل قضاوت کنید: همه حاصل انچه هستند و لذت، شوق و عشقی که از زندگیشان برمی آید فقط در انتها نمایان میشود، وقتی همه فصلها آمده و رفته باشند!
اگر در ” زمستان” تسلیم شوید، امید شکوفایی ” بهار” ، زیبایی “تابستان” و باروری “پاییز” را از کف داده اید!
مبادا بگذاری درد و رنج یک فصل زیبایی و شادی تمام فصلهای دیگر را نابود کند!
زندگی را فقط با فصلهای دشوارش نبین ؛
در راههای سخت پایداری کن: لحظه های بهتر بالاخره از راه میرسند!
در یک پارک زنی با یک مرد روی نیمکت نشسته بودند و به کودکانی که در حال بازی بودند نگاه میکردند.
زن رو به مرد کرد و گفت پسری که لباس ورزشی قرمز دارد و از سرسره بالا میرود پسر من است .| |
طی یک نظرسنجی از یک دانشجوی ورودی جدید و یک دانشجوی ترم آخری خواسته شد که با دیدن هر کدام از کلمات زیر ذهنیت و تصور خود را در مورد آن کلمه در یک جمله کوتاه بنویسند.
جمله اول مربوط به دانشجوی ورودی جدید و جمله دوم مربوط به دانشجوی ترم آخری…
رییس دانشگاه
1)مردی فرهیخته و خوشتیپ
2)به دلیل اینکه در طی این چهار پنج سال یک بار هم ایشونو نتونستم ببینم، هیچ ذهنیتی ندارم
یک وعده غذای سلف
1)بیفستراگانوف با سس کچاپ با نوشیدنی خنک
2)چلو لاستیک به همراه افزودنی های غیر مجاز
کارت دانشجویی
1)کارت شناسایی و هویت دانشجو
2)تنها استفاده از این کارت گرفتن فیلم از ویدئو کلوب است
خوابگاه
1)محل استراحت و سرشار از شادی و نشاط
2)مکانی برای همزیستی مسالمت آمیز با سوسک و موش
شب امتحان
1)شبی برای دوره کردن درسی که در طول ترم خوانده شده است
2)شبی که تا صبح باید مثل خر درس خوند
جزوه خوش خط دخترها
1)بمیرم از هیچ دختری جزوه نمیگیرم، من عادت دارم فقط جزوه خودمو بخونم
2)طلای کاغذی
تقلب
1)یک روش غیر اصولی و ناجوانمردانه برای نتیجه گرفتن در امتحان
2)تنها روش اصولی و مبتنی بر عقل برای نتیجه گرفتن در امتحان
مشروط شدن
1)عمراٌ، من تو دبیرستان معدل کمتر از ۱۸ نداشتم
2)نمک تحصیل در دانشگاه
وام دانشجویی
1)کمک هزینه برای دانشجو
2)مثل مهریه میمونه کی داده کی گرفته
ازدواج دانشجویی
1)حرفش رو نزن من قصد ادامه تحصیل دارم
2)کو؟ کجاس؟کسی رو سراغ داری برام؟
حراست
1)ارگانی برای حفاظت از دانشجو از گزند خطرات
2) ارگانی برای حفاطت از دانشگاه از گزند دانشجویان
دانشجو
1)فردی که به دنبال علم آموزی و تولید علم است
2)ها ایی دانشجو که وگفتی یعنی چه؟؟؟!!!!
تو آنجا من اینجا
همه راست می گفتند
تو کجا من کجا؟؟؟؟!!!!!

----------------------------------------------------------------------------------------------------
اگــر راســت بگــويــم تــو را مــي شکنــم و اگــر دروغ بگويــم خــودم را
مــن بــه شکستــن عــادت کــرده ام تــا مبــادا خنــده هــاي تــو تــرک بخــورنــد

----------------------------------------------------------------------------------------------------
خـــوبـــم ! ... مـــاننـــد هـــر روز هميشــه خـــوبـــم ! ...

----------------------------------------------------------------------------------------------------

از شوق به هوا
به ساعت نگاه میکنم
حدود سه نصف شب است
چشم میبندم که مبادا چشمانت را
از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه کشدار شبگردان خمیده
و خاکستری گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانی چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکیم
و خوشحال که هنوز
معمای سبز رودخانه از دور
برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم
سال هاست که مرده ام ...

صـدای پای تو که می روی
صـدای پای مــرگ که می آید . . . .
دیـگر چـیـزی را نمی شنوم !
...

به خوابی هزار ساله نیازمندم
تا فرسودگی گردن و ساق ها را از یاد ببرم
و عادت حمل درای کهنه ی دل را
از خاطر چشمها و پاها پاک کنم
دیگر هیچ خدایی
از پهنه مرا به گردنه نخواهد رساند
و آسمان غبارآلود این دشت را
طراوت هیچ برفی تازه نخواهد کرد

دم به کله میکوبد و
شقیقه اش دو شقه میشود
بی آنکه بداند
حلقه آتش را خواب دیده است
عقرب عاشق.....

صفر را بستند
تا ما به بیرون زنگ نزنیم
از شما چه پنهان
ما از درون زنگ زدیم!

شناسنامه
من حسینم
پناهی ام
من حسینم , پناهی ام
خودمو می بینم
...خودمو می شنفم
تا هستم جهان ارثیه بابامه.
سلاماش و همه عشقاش و همه درداش , تنهائیاش
وقتی هم نبودم مال شما.
اگه دوست داری با من ببین , یا بذار باهات ببینم
با من بگو یا بذار باهات بگم
سلامامونو , عشقامونو , دردامونو , تنهائیامونو
ها؟!

پیست!!
میزی برای کار
کاری برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای جان
جانی برای مرگ
مرگی برای یاد
یادی برای سنگ
این بود زندگی....

شب در چشمان من است
به سیاهی چشمهایم نگاه کن
روز در چشمان من است
به سفیدی چشمهایم نگاه کن
شب و روز در چشمان من است
به چشمهای من نگاه کن
چشم اگر فرو بندم
جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت

کهکشان ها، کو زمینم؟!
زمین، کو وطنم؟!
وطن، کو خانه ام؟!
خانه، کو مادرم؟!
مادر، کو کبوترانم؟!
...معنای این همه سکوت چیست؟
من گم شده ام در تو... یا تو گم شده ای در من... ای زمان؟!
... کاش هرگز آن روز از درخت انجیر پایین نیامده بودم ...
کـــاش !

دیواره ها برای کوبیدن سر ناز کند
گریزی نیست
اندوه به دل ما گیر سه پیچ داده است
باید سر به بیابانها گذاشت!

در
سلام ،
خداحافظ !
چیزی تازه اگر یافتید
بر این دو اضافه کنید
تا بل
بازشود این در گم شده بر دیوار...

سالهاست که مرده ام
بی تو
نه بوی خاک نجاتم داد،
نه شمارش ستاره ها تسکینم...
چرا صدایم کردی ؟
چرا ؟

بــی شــــکـــــ . . .
جهــــان را بـــه عشــــق کســی آفـــریـــده اند
چـــون مـــن کـــه آفـــریـــده ام از عشـــــق
جهـــانی بـــرای تـــــو. . .

بهزيستي نوشته بود:
شير مادر, مهر مادر, جانشين ندارد
شير مادر نخورده مهر مادر پرداخته شد
پدر يك گاو خريد
و من بزرگ شدم
اما هيچكس حقيقت من را نشناخت
جز معلم رياضي عزيز ام
كه هميشه مي گفت
گوساله, بتمرگ

لنگه های چوبی درب حیاطمان گرچه کهنه اند و جیرجیر می کنند
ولی خوش به حالشان که لنگه ی همند...

و اما تو! ای مادر!
ای مادر!
هوا
همان چیزی ست که به دور سرت می چرخد
و هنگامی تو می خندی
صاف تر می شود...
دارم با نبودنـَتـــ كنار مے آيـَم
فقط
با بودنـَتــ كنارَش
كنار نمے آيد دلـَمـ

بهانه های دنیا تو را از یادم نخواهد برد...
من تو را در قلبم دارم
نه در دنیا ...

تــــو هــــم شــــده ای انقــــلاب زنــــدگــــی مــــن
حــــالا هــــر آنچــــه در زنــــدگــــی مــــن اســــت تــــاریــــخ دار شــــده
قبــــل از "تــــو" ....
بعــــد از "تــــو"....

دیـــــگر بتــــو فکـــر نـــمیـــکنـــم ....
گنـــاه اســـت ...
چـــــشم داشــــتن به مــــالِ غــــریبــــه هــــا...!!!

قلبم تير مي كشد !.!.!
اين تنها طرحيست كه از تو در سينه ام يادگار مانده است !.!.!

خوب من ...
سیب را چیدم
تـا ببینی تو را میخواهم ،
نه بهشت را . . .

سیصد و شصت و پنجمین روزی است که
نه نامه ای بسته شد به پای پرنده ای
و نه پرنده ای نشست لب پنجره اتاقـــِـ زیر شیربانی ...
نکند فراموشکار شده ای ...
.
.
.
دلم محکم چکی زیر گوشــِـ عقــل زد و گفت :
زبانت را گاز بگیر ..

جایی هست که دیگه کم میاری
از اومدن ها , رفتن ها , شکستن ها . .. .
جایی که فقط میخوای یکی باشه ، یکی بمونه نره
واسه همیشه کنارت باشه
من الان اونجام .....!
... تو کجایی ؟

دوست کسی است که من با او میتوانم صمیمی باشم و جلوی او با صدای بلند فکر کنم.

رفاقت به معنی حضور در کنار فردی دیگر نیست بلکه به معنی حضور در درون اوست

قبل از اینکه اخم کنی، کاملا مطمئن شو که هیچ سوژه ای برای لبخند زدن وجود ندارد

هرگز برای عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند

یگانه خواهی شد.... و دنیا را در آغوش خواهی گرفت تنها اگر موضوعات گذشته را فراموش کنی و از نو شروع کنی ! فرشته ی کوچک ... میلاد دوباره ات مبارک

خوشبختی بر سه ستون استوار است: فراموش کردن گذشته، غنیمت شمردن حال و امیدوار بودن به آینده

خداوند اغلب اوقات به دیدن ما می آید ولی اکثر مواقع ما خانه نیستیم

برای آنکس که تو را در آئینه می بیند جوابی مناسبی داشته باش

برگ در هنگام زوال می افتدمیوه در هنگام کمال می افتدبنگر که چگونه می افتی چون برگی زردو یا سیبی سرخ

آنچه که هستی هدیه خداوند به توست و آنچه که می شوی ، هدیه تو به خداوند. پس بی نظیر باش..
کسی که در زندگی چرایی داشته باشد با هر چگونه ای خواهد ساخت ! (viktor francle)

به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد ، به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته

باشد و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است

عشق، افسر زندگی و سعادت جاودانی است. (گوته
مایوس نباش زیرا ممکن است آخرین کلیدی که در جیب داری،در را باز کند.
چیزی را که می خواهید با تهدید به دست بیاورید با تبسم زودتر به آن میرسید.

به هر کاری که اراده کنیم،توانا هستیم،اگرآنگونه که سزاوار است،پیگیر آن باشیم

سلام تنها هدیه ای است که هزینه نداره

در هر ملت چراغی است که به عموم افراد نور می دهد و آن معلم است
از دست دادن امیدی پوچ و آرزویی محال خود موفقیت و پیشرفت بزرگی است

گاه یک لبخند، یک جمله کوتاه، یک خط و یا یک نگاه می تواند بهترین هدیه باشد

سرنوشت سه دفعه بهت دروغ میگه؟ اولین بار وقتی به دنیات میاره دومین بار وقتی عاشقت میکنه سومین بار هم زندگی رو ازت میگیره تا بفهمی همش خواب بود و بس

آدمها مثل یه کتاب میمونن که تا وقتی تموم نشدن، برای دیگران با ارزش هستند، پس مواظب باش که خودت رو تند تند برای دیگران ورق

عشق مانند جنگ است......آسان شروع می شود.......سخت پایان می یابد.........و فراموش کردنش محال است.

فاصله تابش خود را بر دیگران تنظیم کن خداوند خورشید را در جایی نهاد که گرم کند ولی نسوزاند

هیچ گاه چشمانت را برای کسی که مفهموم نگاهت را نمی فهمد گریان نکن

همیشه سقوط آدم از وقتی شروع می شود که فکر می کند دارد پرواز می کند

چرا ما تنها زمانی به خدا رو می کنیم که بخواهیم از غیر ممکن ،ممکن بسازیم؟

زیبایی زندگی در آنچه بدست آوردیم نیست...زیبایی زندگی به راهیست که رفته ایم. 2- ما در هیچ سرزمینی زندگی نمی کنیم، ما حتی بر کر? زمین هم زندگی نمی کنیم، منزل حقیقی ما قلب کسانی است که دوستشان داریم

ما همیشه صداهای بلند را میشنویم، پررنگ ها را میبینیم، سخت ها را میخواهیم. غافل ازینکه خوبها آسان میآیند، بی رنگ می مانند و بی صدا می روند

دوست کسی است که من با او میتوانم صمیمی باشم و جلوی او با صدای بلند فکر کنم. امرسون

تقدیر چیزی جز علل دانسته نشده نیست

عشق رو میشه تو دستای خسته پدر دید .... و توی نگاه نگران مادر ... نه تو دستای منتظر یه غریبه

همیشه وقتی داری گریه میکنی اونی که آرومت میکنه دوستت داره ولی اونی که بات گریه میکنه عاشقته

هرگاه احساس کردی که گناه کسی آنقدر بزرگ است که نمی توانی او را ببخشی بدان که اشکال در کوچکی قلب توست نه در بزرگی گناه

مانند پرنده ای باش که روی شاخه سست وضعیف لحظه ای می نشیند
و آواز می خواند
و احساس سرما می کند شاخه می لرزد
به آواز خواندن خود ادامه می دهد ولی با این حال
زیرا مطمئن است
که بال و پر دارد

شـــايد ســرم را از تـــه تراشيـــدم
شـايد خـاطرات دسـتانت از
ياد گيســـوانم بـــرود!
+_+_+_+_+
صبــ ـ ـ ـ ـر یکــــــ دروغ بزرگـــ است چون سالهاستـــ که با
غـــــوره ها کلنجار میـــــــــروم اما حلوا نمی شونــــد...
+_+_+_+_+
من به هیچ دردی نمی خـــــــــــورم
ایـــــــن درد ها هستنــــــــد
که چپ و راستـــــ به من می خورند...
+_+_+_+_+
ای بانو
بیـــا حواســـــ ــــــمان را پرت کنیم
مال هر کس دورتر افتاد عاشق تر است
اول خودم
حواسم را بده تا پرتـــ کنمـــ . . .
+_+_+_+_+
فرقی ندارد ...
شرق یا غرب ...
شمال یا جنوب ...
من تو را به هر جهت دوست دارم هنوز
+_+_+_+_+
بي ســــــــيگار كه كه مي شوم
اندكـــــــــــي
فقط اندكـــــــي پول خرج مي كــــــــنم و دوباره سيـــــــــگار دارم
امــــــــا
جواني ام
كــــــوه غرورم را خـــــــــرج كرده ام
هنــــــــــوز تو را نــــــدارم
+_+_+_+_+
این سیگارهای آخر شب ...
عجب بویِ تو میدهند
میگویند سرطان زاست
ولشان کن حتمــــا تــــو را نشنیده اند......
+_+_+_+_+
شال و کلاه می بافــــــــــــم
با خیالتـــــــ
تا در ســــرمای نبودنت یخ نبنــــــدم
+_+_+_+_+
سیبـــــــ همـــان است ...
امـــا ...
مـــن دیگـــر آدم نمیشومــــ
+_+_+_+_+
چـــــه به کش به کــــشی شـــــده
بی تـــــو بودن را درد می کشــــــــــــــــم
با درد فریاد می کشــــــــــــم...
فریـــاد از خشـــــم می کشـــــم
با خشــــم هم, مثل همیشـــــه
سیگــــــار های تلخـــــــــــ ـ ـ ـ را....
+_+_+_+_+
گفته بودم ميکشمت آخر ...
امروز دم غروب وقت اذان
دلم را با اشک آب دادم
رو به قبله خواباندمش
يک دو سه تمام شد ديگر بهانه ات را نمي گيرد..
+_+_+_+_+
آهسته و بی سرو صدا ...
تند تند و پر هیجان ...
هرجوری که دلت خواست
فدای سرت
دیگر چه فرقی می کند !؟؟
وقتی هزار بار بند خورده است ...
این چینی ی نازک تنهـــایی من
تو فقط بیــــا بانو .
+_+_+_+_+
لطفا به من عشق تعارف نکنيد
سيرم
از بس گول خورده ام
+_+_+_+_+
اینک اعتراف من
بی کـَس و کار شده ام ، اما هنــــــوز مثل تو ...
بی همه چیـــــــز نشده ام .
+_+_+_+_+
هـــــــی لعـــنتی
میخواهم توصیفـــــــ ات کنم...
خیاطــــ نبودی...
اما خوب وصلـــه های جور واجـــــور به من زدی
آشپـــــــــــز نبودی..
اما چه آش چــــــــربی برایم پختــــــــــی
کفــــــــاش نبودی....
اما چه به اندازه کفش رفتن ام را دوختـــــــی
ومــــــــــــن...
دیوانه نبودم....
اما چـــــه دیوانه وار دوست اتـــــ - ـ میدارم هنـــــــــــوز..
+_+_+_+_+
جوینده ، یابنده است ....
دروغی بیش نیست
همه جا را بدنبال نخودهای سیاهی که خواسته بودی ؛ گشته ام
پیدا نمی شوند.
+_+_+_+_+
حماقت يعنـــــــــي من ....
حماقت يعني من
چه ساده لوحانه
پايه شده بودم
براي خيال ات
كه تخت شود
تا با هر كه دلت خواست رويش هرزه گي را معنا كني
+_+_+_+_+
کمر بسته ام به خودکشی ...
بیخیـــال هم نمی شوم ...
هم دست اند با من ؛
این سیگارهای تلخ و آن خاطـرات
+_+_+_+_+
هــرچــه من "دل" مــــی دادم...
تـــو "دل" مـــی بریدی
"دل ها" خوب بــُر خورده بود اگر...
زیر و رو نمــــی کشیدی ...
+_+_+_+_+
در این ما رمضــــــــــــان بی تــ ـ ـو
هــر بار روزه مـــرا می برد....
دست به دعــــا می شـــوم
کاش یکبــــــــار هم...
تــــو را بیاورد..
+_+_+_+_+
شك ندارم
سفره ي دلم را كه وا كنم
همه سير ميشوند
+_+_+_+_+
دلــــــم ســــیــــــب مـــــــــــــــی خــــــــــواهــد
نمـــــــــ خــــواهــــی آدم شــــوی ؟؟؟
+_+_+_+_+
شیــــرین ام ...
تیشه را برداشته ام ؛
تو فقط بگــو کدام ریشه ام !؟؟
+_+_+_+_+
تمام عكاس خانه هاي اين شهر را
به دنبال يك عكس رنگي
شايد هم تمام رخ از عشق گشت ام
فتوشاپ بيداد ميكند اين روزها
+_+_+_+_+
لطفا وجب بگیرید ...
دیگر قورباغه های عالم هم نفس کم آورده اند
برای خواندن "ابوعطا"
آب از سر من ؛
خیــــلی وقت است که گذشته .
+_+_+_+_+
من که شـــــاعر نبودم ...
کلمات و واژه هایم کنار هم قرار نمی گرفتند ؛.
همگی با هم غـریبه بودند .
حالا دیگــــر خوب از تو یاد گرفته اند
با هر غريبه اي خوابيدن را
+_+_+_+_+
شیرین نمیشود ...
طعم تلخ دروغ هایی که به خوردم داده ای
کار از حلوا حلوا کردن گذشته ست
+_+_+_+_+
سیب را برای خودت نگه دار
دیگر حـــوایت به سرم نمی زند
اینروزها ...
هلو های پوست کنده بیــــداد میکنند
+_+_+_+_+
نانوا هم جوش شیرین می زند
بیچاره
فرهاد . . . !
+_+_+_+_+
آنقدر تمام عشق و احساس هایم را...
برایت پخته و گرم کرده بودم
که می ترسیدی لب بزنی
مبادا دهان ات بسوزد
اینقدر از عشق من لب نزدی
تا از دهان افتاد...
+_+_+_+_+
قسم می خورم ....
دیگر حتی نامت را در اشعارم نخواهی دید ...
روی جلد دفتر شعرم بزرگ نوشته است :
" لعنت خـــــــدا بر پدر و مادر کسی که در این مکان آشغــال بریزد. "
+_+_+_+_+
ادم فمهمیــــــده ای بود
خوبــــــــ میدانســـت
کجاهـــا خودش را به نفهمی بزنـــــد
+_+_+_+_+
از چه بنویسم؟
از آرزوهایی که نشکفته خزان زده شده اند؟
یا از تمام احساساتم
که زیر پاشنه های هوس تو...
تکه تکه شد؟؟
+_+_+_+_+
تــــا آخـــر دنیا همــــینه
اون یـــه دونه یوســــفی هم که برگشت به کنعان اش
استثنا بود...
تو غــــمت را بـــــــخور..
+_+_+_+_+
این روزها خودم ....
اینقــــدر سیگار برای دود کردن دارم
تو دیگر کبریت برای آتش زدن روح و روان ام نکش( لعـنتی ).....
+_+_+_+_+
برایم نامه نوشته بود :
" چقدر خوبه ، کسی هست . . .
که وقتی بهش فکر می کنی !
اونقدر گرم میشی ، که یادت میره
اتـــــاقت چقدر سرده ..! "
ای لعنت بر این یارانه ها....
که همه از ترس قبض های آخر ماه ...
از سر ماه عاشق شده اند...
+_+_+_+_+
باور نکنید .........
اینها همه شایعه است ....
که اعتیاد در جامعه رو به گسترش است .
امروزه همه ورزشکار حرفه ای شده اند....
در رشتۀ ......
" مـــوش دوانی "
+_+_+_+_+
بـــــاز ...
همه جــــــــا باران می بارد
بــــــاز...
چشمــــــان خیسم را
به کــــدام بند بیاویزم؟...
یکنفر در هـمین نزدیکــی ها
چــيزی
به وسعت یک زنــدگی برایت جا گذاشته است
خیالـــت راحت باشد
آرام چشمهایت را ببــند
یکنفر برای همه نگرانـــــی هایت بیــدار است
یکنفر که از همه زیبایی های دنیــا
تـنهـا تـــو را بـــــاور دارد ...
----------------------------------------------------------------
واژه ها ..
قـَــد نمی دهند !!
ارتفاع دلـــــتنگی ام را...
من فقط ..
سایهء نبودن تو را ..
برسر شعـــــر ..
مستدام می کنم..!!
----------------------------------------------------------------
از تپــش هــای قلبم
خواستنت را کــه بگيــرم
می ايســـتد
----------------------------------------------------------------
از روزی که نامتـــ
ملکه ی ذهنمـــ شد،
احساســ می کنمــ جمجمه امـــ
با شکوه ترینـــ امپراتوری دنیاستـــ...
----------------------------------------------------------------
دلم تنگـ می شـود گاهـی
برای . ..
یك « دوستت دارم » سـاده !
دو « فنجـان قهــوه ی داغ »
----------------------------------------------------------------
اینــــجا تا پیراهنت راســـیاه نبینند
باور نمـــی کنند چیزی از دســــت داده باشـی ...
----------------------------------------------------------------
امــروز
آرام تـــریـن
لــــحظـﮧ ﮯ دلـگـیـــر کننــده ﮯ
نــاب ِ دنیــاســـــــت ..
----------------------------------------------------------------
رفتــه اي
و مــن هــر روز،
بــه مــوريــانــه هــايــي فکــر مــي کنــم
کــه آهستــه و آرام
گــوشه هــاي خيــال ام را مــي جــونــد!
به گــذشـتــه که بــرمــیـگـــردم....
از حـــــــال مــیــروم....!.!.!
----------------------------------------------------------------
حالــــا که رفتـــه ای
بهانه ی خوبی است
«شــب، سکـــوت، کــویر»
فقــط صدای این هــق هــق را
کم کنــــــید