عاشقی
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

 حاضری دنیا رو بدی ، فقط یه بار نیگاش کنی

به خاطرش داد بزنی ، به خاطرش دروغ بگی

رو همه چی خط بکشی ، حتی رو برگ زندگی

وقتی کسی تو قلبته ، حاضری دنیا بد باشه 

 فقط اونی که عشقته ، عاشقی رو بلد باشه 

 قید تموم دنیا رو به خاطر اون می زنی

خیلی چیزا رو می شکنی ، تا دل اونو نشکنی

حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم 

 اما صداشو بشنوی ، شب ، از میون دوتا سیم

حاضری قلب تو باشه ، پیش چشای اون گرو

فقط خدانکرده اون یه وقت بهت نگه برو

حاضری هرچی دوست نداشت ، به خاطرش رها کنی 

 حسابتو حسابی از مردم شهر جدا کنی

حاضری حرف قانونو ، ساده بذاری زیر پات 

 به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب با وفات 

 وقتی بشینه به دلت ، از همه دنیا می گذری 

 تولد دوبارته ، اسمشو وقتی می بری

حاضری جونتو بدی ، یه خار توی دساش نره 

 حتی یه ذره گرد و خاک تو معبد چشاش نره

حاضری مسخرت کنن تمام آدمای شهر

 اما نبینی اون باهات کرده واسه یه لحظه قهر 

 حاضری هرجا که بری به خاطرش گریه کنی 

 بگی که محتاجشی و به شونه هاش تکیه کنی

حاضری که به خاطر خواستن اون دیوونه شی

 رو دست مجنون بزنی ، با غصه ها ، همخونه شی

حاضری مردم همشون تو رو با دس نشون بدن

دیوونه های دوره گرد واسه تو دس تکون بدن

حاضری اعتبارتو به خاطرش خراب کنن

کار تو به کسی بدن ، جات اونو انتخاب کنن



اگه زن شما رئیس تان شود! / طنز
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

 

بهترین وبلاگ
تفریحی ایرانیان Www.ShahinShahR.RozBlog.Com

طتز: اگه زن شما رئیس تان بشود، چه بلایی سرتان می آید؟!

تا حالا پیش خودتان تصور کرده اید که اگر روزی زن شما ، در محل کارتان ، رئیس شما بشود ، چه عواقبی خواهد داشت ؟ اگر مایلید تا گوشه ای از عواقب شوم این وضعیت را دریابید ، این مطلب را تا آخر ، به دقت مطالعه کنید !

 

اگر یکروز ، چند ساعت دیر به محل کارتان برسید …

واکنش همسر/رئیس شما : این چه موقع اومدن به سر کاره ؟ می دونی ساعت چنده ؟ چرا اینقدر دیر اومدی ؟ چیکار می کردی ؟ کجا بودی ؟ با کی بودی ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !

اگر یکروز از ارباب رجوع ، زیر میزی یا همان رشوه ، دریافت کنید …

واکنش همسر/رئیس شما : این چه کاری بود که تو کردی ؟ چرا این کار رو کردی ؟ مگه حقوق خودت برات کافی نبود ؟ مگه خرج و مخارجت در ماه چقدره ؟ چرا خرجت اینقدر رفته بالا ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !

اگر یکروز ، تقاضای چند روز مرخصی نمایید …

واکنش همسر/رئیس شما : چرا تقاضای مرخصی کردی ؟ دیگه چه اتفاقی برات افتاده ؟ جایی می خوای بری ؟ کجا می خوای بری ؟ چرا می خوای بری ؟ با کی می خوای بری ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !

اگر یکروز در پرونده هایی که زیر دست شماست ، اشتباهی رخ دهد …

واکنش همسر/رئیس شما : چرا این اشتباه رو مرتکب شدی ؟ چرا توی کارت دقت نکردی ؟ چرا چند وقته که بی دقت شدی ؟ چرا اینقدر حواست پرته ؟ انگار که فکر و ذکرت یه جای دیگست ؟ حواست کجاست ؟ هوش و حواست پیش کیه ؟ به کی داشتی فکر می کردی ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !

اگر یکروز ، بعنوان کارمند نمونه اداره معرفی شوید …

واکنش همسر/رئیس شما : از صمیم قلب بهت تبریک می گم . تو بعنوان کارمند نمونه شناخته شدی . حالا بگو ببینم ، چی شد که یکدفعه اینقدر عوض شدی ؟ چی باعث شده که اینقدر خوب کار کنی ؟ انگیزت برای خوب کار کردن چی بوده ؟ مشوقت کی بوده ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !

اگر یکروز بخواهید از کارتان استعفا دهید …

واکنش همسر/رئیس شما : چرا می خوای استعفا بدی ؟ مگه اتفاقی افتاده ؟ پس مخارج زندگی رو چطوری می خوای تامین کنی ؟ مگه شغل بهتری پیدا کردی ؟ چه شغلی ؟ کی برات پیدا کرده ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !

امیدوارم که با خواندن این مطلب ، به عمق فاجعه پی برده باشید ! پس به شما توصیه می شود که یا زوجه ای که رئیس باشد اختیار نکنید ، یا نگذارید که خانومتان رئیس شما بشود ، و یا اگر هم یک زمانی خدایی نا کرده ، روم به دیوار ، خانوم شما رئیستان شد ، سریعا و بدون هیچگونه معطلی ، از محل اداره متواری شوید و به دنبال یک شغل دیگر بروید !…



شاعر طنز پرداز
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

 

پدر محمد تقی بهار نیز مانند خود او لقب ملک الشعرایی داشته است. وقتی بهار جوان بعد از مرگ پدر مطرح شد و مدعی عنوان ملک الشعرایی، برخی در قوت طبع شعر او تردید کردند و او را به امتحانی بسیار دشوار مکلف نمودند. امتحان از این قرار بود که بهار می‌بایست در مجلسی حضور پیدا کند و با واژه‌هایی که به او گفته می‌شد، از خود رباعی بسراید که دربرگیرنده همۀ آن واژه ها باشد.

 

 اولین سری واژه‌ها از این قرار بود: خروس، انگور، درفش، سنگ

 و بهار این چنین سرود: برخاست خروس صبح برخیز ای دوست/ خون دل انگور فکن در رگ و پوست/ عشق من و تو قصۀ مشت است و درفش/ جور تو و دل، صحبت سنگ است و سبوست.

 

 سپس واژه های : تسبیح، چراغ، نمک، چنار

 

 بهار سرود : با خرقه و تسبیح مرا دید چو یار/ گفتا ز چراغ زهد ناید ا نوار/ کس شهد ندیده است در کام نمک/ کس میوه نچیده است از شاخ چنار.

 

 و در آخر: گل رازقی، سیگار، لاله، کشک

 

 و بهار چنین سرود: ای برده گل رازقی از روی تو رشك/ در دیدۀ مه ز دود سیگار تو اشک/ گفتم که چو لاله داغدار است دلم/ گفتی که دهم کام دلت یعنی کشك.

 

 بهار خود می گوید: در آن مجلس جوانی بود طناز و خودساز که از رعنایی به رعونت ساخته و از شوخی به شوخگنی پرداخته با این امتحانات دشوار و رباعیات بدیهه باز هل من مزید گفته و چهارچیز دیگر به کاغذ نوشت و گفت تواند بود که در آن اسامی تبانی شده باشد و برای اذعان کردن و ایمان آوردن من، بایستی بهار این چهار چیز را بسراید:آینه، اره، کفش، غوره.

 

 من برای تنبیه آن شوخ چشم دست اطاعت بر دیده نهاده، وی را هجایی کردم که منظور آن شوخ هم در آن هجو به حصول پیوست و آن این است: چون آینه نورخیز گشتی احسنت!/ چون اره به خلق تیز گشتی احسنت!/ در کفش ادیبان جهان کردی پای/ غوره نشده مویز گشتی احسنت!

 



پدر مادر ما متهمیم دکترعلی شریعتی
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

  

تو می گویی: نماز خواندن با خدا سخن گفتن است. تصورش را بکن کسی با مخاطبی مشغول حرف زدن باشد اما خودش نفهمد که دارد چه می گوید؟ فقط تمام کوشش اش این باشد که با دقت و وسواس مضحکی الفاظ و حروف را از مخارج اصلی اش صادر کند. اگر هنگام حرف زدن "ص" را "س" تلفظ کند حرف زدنش غلط می شود اما اگر اصلا نفهمد چه حرفهایی می زند و به مخاطبش چه می گوید غلط نمی شود .

اگر کسی روزی پنج بار و هر بار چند بار با مقدمات و تشریفات دقیق و حساس پیش شما بیاید و با حالتی ملتمسانه و عاجزانه و اصرار و زاری چیزی را از شما بخواهد و ببینید که با وسواس عجیبی و خواهش همیشگی خود را تلفظ می کند اما خودش نمی فهمد که چه درخواستی از شما دارد چه حالتی به شما دست می دهد؟ شما به او چه می دهید؟ و وقتی متوجه شدید که این کار برایش یک عادت شده و یا بعنوان وظیفه یا ترس از شما هم انجام می دهد دیگر چه می کنید؟ گوشتان را پنبه نمی کنید .

( برگرفته از کتاب : پدر ، مادر ، ما متهمیم ! نوشته زنده یاد مرحوم دکتر شهید شریعتی )




مشعل
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

 

 


مشعل

 مردی در عالم رویا فرشته ای را دید که در یک دستش مشعل و در دست دیگرش سطل آبی گرفته بود و در جاده ای روشن و تاریک راه می رفت .

 مرد جلو رفت و از فرشته پرسید: «این مشعل و سطل آب را کجا می بری؟

 فرشتـه جواب داد: «می خواهم با این مشعـل بهشت را آتش بـزنم و با این سطل آب، آتش های جهنم را خاموش کنم. آن وقت ببینم چه کسی واقعاً خدا را دوست دارد .

 

 

نشانه

راهبی کنار جاده نشسته بود و با چشمان بسته در حال تفکر بود. ناگهان تمرکزش با صدای گوش خراش یک جنگجوی سامورایی به هم خورد: «پیرمرد، بهشت و جهنم را به من نشان بده .

 راهب به سامورایی نگاهی کرد و لبخندی زد. سامورایی از این که می دید راهب بی توجه به تهدید ،

فقط به او لبخند می زند، برآشفته شد، شمشیرش را بالا برد تا گردن راهب را بزند!

 راهب به آرامی گفت: «خشم تو نشانه ای از جهنم است

 سامورایی با این حرف آرام شد، نگاهی به چهره راهب انداخت و به او لبخند زد.

 آنگاه راهب گفت: این هم نشانه بهشت .



باز هم سوغاتی ـ اسم داستان را من می گذارم: آتش حَسَد ـ
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

وقت دارید بخوانید ... داستان خیلی قشنگ ... مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد! او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند. مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند. مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح می دهد: ((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.)) وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.
 



نصیحت اوس اصغر به دخترش !! (طنز)
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

اوس اصغر به دخترش شبنم، گفت، بنشین که صحبتی دارم،

شاکی ام ، دلخورم ، پکر شده ام،
چون که امروز با خبر شده ام،
که تو در کوچه ای همین اطراف،
با جوانی جُلنبر و الاف،
سخت سرگرم گفت و گو بودی ،
چه شنیدی از او ؟ چه فرمودی؟
رفته بالا فشارم ای گاگول،
سکته کرده ام مطابق معمول،
ای پدر سوخته ، بدم الان ،
پدرت را درآورد مامان،
میروی "داف" میشوی حالا؟
فکر کردی که من هویجم ، ها؟
بزنم توی پوز تو همچین،
که بیاید فکت به کُل پایین؟
دخترم جامعه خطرناک است،
بچه ای تو ، مخت هنوز آک است،
آن پدر سوخته چه می نالید؟
بر سرت داشت شیره می مالید؟
بست لابد برای تو خالی،
وای از این عشقهای پوشالی!
شبنم آنگاه بعد از این صحبت ،
گفت بابا خیالتان راحت ،
من فقط فحش بار او کردم ،
ناسزاها نثار او کردم،
پیش اهل محل به او گفتم :
به تو هم می شود که گفت آدم؟
بچه در راهه ، پس کجاهایی؟
خواستگاری چرا نمی آیی؟
تا که اوس اصغر این سخن بشنید،
کُل فکش به سمت چپ پیچید،
کله اش روی شانه اش ول شد،
سکته اش مثل این که کامل شد



طعمِ سپیدِ
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

طعمِ سپیدِ


بیتو تمامِ متنِ غزل میشود سیاه
طعمِ سپیدِ شیر و عسل میشود سیاه

هرچه که سهمِ من نوشتند ز خوب و بد
شیرین و تلخ ز روزِ ازل میشود سیاه

ارچند خوابهای تو سرخ است وآتشی
تعبیر من به سطرِ اول میشود سیاه

دم دم میان گرمی و سردی مرا نُکش
گلپونه ها به برجِ حمل میشود سیاه

بی من عبای سوگ سپید* میکنی به تن
بی تو فضای تاج محل میشود سیاه

بیتو ترانه های مرا باد میبرد
بازارِ واژه های بدل میشود سیاه

ژ


 


اگر... .

اگر سکوت بمانی اگر ترانه شوی
اگر خدای غزلهای عاشقانه شوی

اگر جنون تجسم کنی به -سحر غزل
اگر تداعی به ایمای شاعرانه شوی

اگردمشق* بیتابی دو سه سال دیگر
اگربه قونیه* بیایی چراغخانه شوی

اگر نجابت فرهاد شوی، کتیبه ی کوه
اگر روایت شیرین به صد بهانه شوی

اگر بهای بهشت گل کند ز اندامت
اگر به ساقه بپیچی،اگر جوانه شوی

دیگر ز دامن روستای تان نمی رویم
اگر زمین بکاری اگر چه دانه شوی

ژ



 


بحث تازه


از کوچه های خاطره ات میکنم عبور
یا نامه های گمشده را کرده ای مرور

برگشته ای برای خودت یا برای من
یا آمده به یاد دلت قصه های دور

آن روزهای گرم تو و من، من وشما
تصویر آدمک سر یک نامه ، خوب و جور

یک شاخه گل برای شما، نامه ی به تو
یک بحث تازه، مرد بزرگ، "نیچه"، "تاگور"
گاهی سپید و زرد گهی سبز و آتشی

گاهی ببخش عزیز! همه میکنند قصور
کم کم به یاد من، کمی هم به یادتو

آن روز های گمشده، بوسه به نرخ چور
برگشته ای عزیز دلم خیلی خسته ام

روزنامه ها نوشته مرا روی خط گور
……………
در کوچه مرگ شعر وغزل کرده است شیوع
جاریست زخم سرخ ستاره ز چشم نور


ژ


 


مسخ

سعی میکنم بلند شوم بعد از این شکست
با شانه های خم شده ای پست تر ز پست

سعی میکنم به برزخ و کافور خو کنم
بعد از وفات و مردن مسموم بود و هست

باید به شکل تازه ای خود خو کنم کمی
روزهای مسخ زندگی ام سایه گون گذشت

تبخیر شدم به شکلی که "کافکا" نوشته بود
"سامسای" بخت مرده به ابعاد نیم شصت

تبخیرشدم زجسم خودم در فضای دود
خالی ز وزن زندگی در حجم بی نشست

سعی کن تو هم بلند شوی زندگی کنی
ورنه ز مرگ و میر خودت میروی زدست


زندگینامه: رونالدینیو (1980-)
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]


زندگینامه: رونالدینیو
(1980-)


رونالدو دو آسیس موریرا در تاریخ 21 مارس 1980 در پورتو آلگره برزیل به دنیا آمد.

باشگاه

رونالدینیو دوران نوجوانی را در برزیل و باشگاه گرمیو پورتو آلگره سپری کرد.

به دلیل اقامت در سوئیس، جایی که برادرش که نه سال از خودش بزرگ‌تر بود در یک تیم حرفه‌ای بازی می‌کرد، در تیم زیر 14 سال سیون به بازی مشغول شد و در سال 1993 با کسب چند عنوان قهرمانی آنجا را ترک کرد.

فعالیت حرفه‌ای او در سال 1997 در باشگاه گرمیو در لیگ دسته اول برزیل آغاز شد. وی در سال 2001 به تیم پاری سن ژرمن فرانسه پیوست.

از آنجا نیز در سال 2003 با مبلغی د رحدود 32250000 یورو راهی تیم نامدار بارسلونا در اسپانیا شد. بارسا در فصل 05/2004 با نمایش درخشان رونالدینیو قهرمانی لالیگا را به دست آورد.

در اول سپتامبر سال 2005 معلوم شد که رونالدینو،‌ قراردادش را که تا سال 2008 اعتبار داشت، با افزایش حقوق، پیش از موعد تا سال 2010 تمدید کرده است.

رونالدینیو در 28 نوامبر سال 2005  به عنوان مرد سال فوتبال اروپا انتخاب شد. او این عنوان را با پشت سر گذاشتن دو هافبک انگلیسی، فرانک لمپارد و استیون جرارد به دست آورد. بدین ترتیب رونالدینیو جای آندری شوچنکو را گرفت که سال قبل از آن مرد سال اروپا شده بود. رونالدینیو در 19 دسامبر سال 2005 برای دومین مرتبه پیاپی به عنوان برترین فوتبالیست جهان برگزیده شد. او با فاصله زیادنسبت به  فرانک لمپارد و ساموئل اتوئو صاحب این عنوان شد. پیش از او تنها دو بازیکن موفق شده بودند که این مقام را بیش از یک بار به دست آورند: زین‌الدین زیدان و رونالدو.

دستمزد سالیانه رونالدینیو در بارسلونا بالغ بر 15 میلیون یورو و با احتساب مزایای جنبی آن در حدود 23 میلیون یورو می‌شد. بدین ترتیب وی در سال‌های 2006 و 2007 پردآمدترین فوتبالیست دنیا محسوب می‌شد.

رونالدینیو با پیراهن بارسلونا 250 بازی رسمی انجام داد و 110 گل نیز به ثمر رساند. اما پس از ضعیف شدن عملکردش، رهبران باشگاه اعلام کردند که حاضرند او را با مبلغ 20 میلیون یورو بفروشند. بعد از این که مربی جدید بارسا، جوزپ گواردیولا اظهار کرد که رونالدینیو در فصل جدید عضوی از تیمش نخواهد بود، وی در آگوست سال 2008 با 25 میلیون یورو راهی ایتالیا و باشگاه آ. ث. میلان شد. رقم دستمزد سالیانه وی در میلان نیز بالغ بر 5/6 میلیون یورو می‌باشد. بنا بر تحقیق مجله فرانسوی فرانس فوتبال، درآمد سالیانه وی به همراه درآمد حاصل از تبلیغات بالغ بر 6/19 میلیون یورو بوده و بدین ترتیب سومین فوتبالیست پردرآمد دنیا می‌باشد.

تیم ملی

رونالدینیو در سال 1997 به همراه تیم ملی زیر 17 سال برزیل قهرمان جهان شد.
وی در 26 ژوئن 1999اولین بازی ملی خود در تیم بزرگسالان را در مقابل لتونی انجام داد. اولین گل او برای تیم ملی در دومین بازی‌اش در 30 ژوئن 1999 در مقابل ونزوئلا زده شد. او در ژوئیه 1999 با برزیل قهرمان جام ملت‌های آمریکای جنوبی موسوم به کوپا آمه‌ریکا شد و در آکوست همان سال در جام کنفدراسیون‌ها به مقام نایب قهرمانی رسید.

رونالدینیو در جام جهانی 2002 تبدیل به یک فوق ستاره شد: او با تیم ملی برزیل در فینال جام جهانی در مقابل تیم آلمان به برتری رسیده و قهرمان جهان شد. گل او در مرحله بک چهارم نهایی این جام در 21 ژوئن 2002 در مقابل انگلیس از یاد فوتبال‌دوستان نخواهد رفت، گلی که با یک ضربه مستقیم ایستگاهی از مسافتی دور از بالای سر دیوید سیمن، گلر انگلیس که از دروازه‌اش فاصله زیادی گرفته بود، به تور دروازه انگلیس نشست و منجر به پیروزی 2 بر 1 برزیل شد.

در سال 2005، رونالدینیو به همراه تیم ملی برزیل قهرمان جام کنفدراسیون‌ها شد. آنها در دیدار فینال در 29 ژوئن،‌ 4 بر 1 آرژانتین را در هم کوبیدند و رونالدینیو نیز با زدن یک گل در این پیروزی سهیم شد.

در جام جهانی 2006، او و تیم ملی برزیل عملکرد ضعیفی داشتند و در مرحله یک چهارم نهایی در مقابل فرانسه که بعدا فینالیست آن جام شد، شکست خورده و از دور رقابت‌ها حذف شدند.

رونالدینیو در دو المپیک 2000 و 2008 نیز شرکت داشت و سه گل هم به ثمر رساند. در سال 2000 در مرحله یک چهارم نهایی در مقابل تیم ملی کامرون که بعدا قهرمان آن رقابت‌ها شد، شکست خورد و در سال 2008 مقام سومی و مدال برنز المپیک را به دست آورد. در این سال نیز برزیل با شکست از آرژانتین حذف شد که در این رقابت‌ها به مقام قهرمانی رسید.

رونالدینیو به دلیل حضور اندکش در بازی‌های میلان برای جام کنفدراسیون‌های سال 2009 به تیم ملی فراخوانده نشد.

عناوین و افتخارات

تیم ملی

قهرمانی در جام جهانی زیر 17 سال: 1997
قهرمانی در کوپا آمه ریکا: 1999
قهرمانی در جام جهانی: 2002
قهرمانی در جام کنفدراسیون‌ها: 2005

باشگاه

قهرمانی در جام یوفا اینترتوتو: 2001
قهرمانی در سوپرجام اسپانیا: 2005، 2006
قهرمانی در لیگ اسپانیا: 2005، 2006
قهرمانی در لیگ قهرمانان اروپا: 2006

افتخارات شخصی

بهترین بازیکن جام جهانی زیر 17 سال: 1997
بهترین بازیکن جام کنفدراسیون‌ها: 1999
فوتبالیست سال جهان: 2004، 2005
فوتبالیست سال اروپا: 2004
آقای گل جام کنفدراسیون‌ها: 1999
آقای گل مقدماتی المپیک: 2000
مهاجم سال جایزه فوتبال یوفا: 2005
بازیکن سال جایزه فوتبال یوفا: 2006
مرد سال جهان از سوی مجله "ورد ساکر": 2004، 2005

 



زندگینامه: آندری شوچنکو (1976-)
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

زندگینامه: آندری
شوچنکو (1976-)
:
آندری میکولایوویچ شوچنکو در تاریخ 29 سپتامبر سال 1976 در کی‌یف اوکراین به دنیا آمد.

فعالیت باشگاهی

شوچنکو فوتبال را از مدرسه فوتبال باشگاه دینامو کی‌یف اوکراین شروع کرد و تا سال 1999 نیز برای این باشگاه بازی کرد. در کی‌ِف تحت رهبری اسطوره مربیگری ، بوبانوفسکی قرار داشت. شوچنکو تحصیلاتش را در دانشگاه ورزش کی‌یف به اتمام رساند.

آ.ث. میلان

در سال 1999 به آ.ث. میلان پیوست. این تیم در فصل 05/2004 پیشنهاد 90 میلیون یورویی چلسی لندن برای به خدمت گرفت او را رد کرد.

در فصل 06/2005 و در هفته 24 مسابقات سری A ایتالیا صد و شصت و پنجمین گلش را برای میلان زد و به این ترتیب در لیست گل‌زنان باشگاه، جانی ریورا را پشت سر گذاشت. شوچنکو در طول هفت سال حضورش در میلان، به جانشینی کاپیتان، پائولو مالدینی نائل شده و به وضوح بازیکن مورد علاقه سیلویو برلوسکونی، مالک و رئیس باشگاه بود.

در 23 نوامبر سال 2005 در لیگ قهرمانان باشگاه‌های اروپا در بازی مقابل فنرباغچه استانبول چهار گل زد. تا آن زمان فقط چهار بازیکن دیگر در تاریخ لیگ قهرمانان اروپا موفق به انجام این کار شده بودند. وی در فهرست گل‌زنان لیگ قهرمانان اروپا نیز با 56 گل در 108 بازی در رده سوم قرار دارد. پیش از آن نیز دوبار آقای گل سری A  شده است.

اف.سی. چلسی

پس از جام جهانی 2006، با مبلغ 51 میلیون یورو به چلسی لندن پیوست، اما در آنجا نتوانست خودی نشان دهد و از فرم ایده‌آل خود عقب ماند. در اولین فصل حضور در لیگ برتر انگلیس فقط ده بازی انجام داد و سه گل زد.

در فصل 09/2008 برای یک سال به سور قرضی از چلسی به میلان برگشت.

در آگوست سال 2009، پس از عدم موفقیت در چلسی و لغو یازده ماه آخر قراردادش، به دینامو کی‌ِف بازگشت و در آنجا قراردادی دوساله به امضاء رساند.

فعالیت ملی

شوچنکو اولین بازی ملی خود را در تاریخ 25 مارس سال 1995 در مقال کرواسی انجام داد. در سال 2006 با تیم ملی اوکراین به مرحله یک چهارم نهایی جام جهانی رسید که تاکنون بزرگ‌ترین موفقیت تیم ملی اوکراین در تاریخ به نسبت کوتاه این تیم می‌باشد. پیش از آن به نظر بسیاری از مردم،‌ وی در کنار جرج بست، یکی از بهترین بازیکنانی شمرده می‌شد که هیچ‌گاه نتوانسته بودند در یک جام جهانی شرکت کنند. در 11 اکتبر سال 2008 با انجام 85 بازی، رکورددار بازی ملی در اوکراین شد.

افتخارات

وی در اوکراین مدال‌ها و نشان‌های زیادی دریافت کرد،‌ از جمله در سال 2003 که جایزه " قهرمان لایق ورزش" را به خود اختصاص داد. این مهاجم در سال 2004 عنوان مرد سال فوتبال اروپا را هم به دست آورد. در فصل 1999/1998 نیز از سوی اتحادیه فوتبال اروپا (یوفا) به عنوان بهترین بازیکن لیگ قهرمانان برگزیده شد.

زندگی شخصی

شوچنکو در ماه ژولای سال 2004 با کریستن پازیک آمریکایی ازدواج کرد که حاصل آن نیز دو پسر می باشد. پدر وی، نیکلای، سال‌های زیادی سرباز ارتش سرخ در پوتسدام بود. آندره چند سال از دوران جوانی‌اش را در این شهر به سر بردد و خواهرش، النا نیز درهمین شهر به دنیا آمد.

موفقیت‌ها

در باشگاه:

قهرمان باشگاه‌های اوکراین: 95/1994، 96/1995، 97/1996، 98/1997، 99/1998
قهرمانی جام حذفی اوکراین: 96/1995، 98/1997، 99/1998
قهرمان باشگاه‌های ایتالیا: 04/2003
قهرمان جام حذفی ایتالیا: 03/2002
قهرمان سوپرجام اروپا: 2003
قهرمان سوپرجام ایتالیا: 2004
قهرمان لیگ قهرمانان باشگاه‌های اروپا: 03/2002
قهرمان جام اتحادیه انگلیس: 2007
قهرمان جام حذفی انگلیس: 2007

عناوین و افتخارات

آقای گل باشگاه‌های اوکراین: 99/1998
آقای گل باشگاه‌های ایتالیا: 2000/1999، 04/2003
مرد سال فوتبال اروپا: 2004
آقای گل لیگ قهرمانان ارویپا: 99/1998، 01/2000، 06/2005
مرد سال فوتبال اوکراین: 1997، 1999، 2000، 2001، 2004، 2005
مهاجم سال: 1999
بهترین بازیکن خارجی سری آ: 2000



💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران