رانندگی خانم ها
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

اینم کلیپ طنز از رانندگی خانم ها!
خانم های محترم این فیلم فقط جنبه طنز داره!


«جهت مشاهده کلیپ و دانلود بر روی تصویر کلیک نمایید!»


                            



اینا دیگه استاد ایستگاهی هستن!
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

با این حرکتشون کل بازیکن های تیم مقابل رو ترسوندن!حرکت ویژه بودا!

لطفا واستید کامل  بشه بعد ببینید!




عشق بی دلیل!(داستان کوتاه و زیبا)
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

این داستان رو تو وب یکی از دوستان خوندم به دلیل قشنگی گذاشتم!

اینم وب حورا جون که مطلب رو ازش برداشتم!دوست خوب

یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید

چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

دلیلشو نمیدونم …اما واقعا”*دوست دارم

تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی… پس چطور دوستم داری؟

چطور میتونی بگی عاشقمی؟

من جدا”دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم

ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی

باشه.. باشه!!! میگم… چون تو خوشگلی،

صدات گرم و خواستنیه،

همیشه بهم اهمیت میدی،

دوست داشتنی هستی،

با ملاحظه هستی،

بخاطر لبخندت،

دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناکی کرد و به حالت کما رفت

پسر نامه ای رو کنارش گذاشت با این مضمون

عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا که نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت کردن هات دوست دارم اما حالا که نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

گفتم واسه لبخندات، برای حرکاتت عاشقتم
اما حالا نه میتونی بخندی نه حرکت کنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم

اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

عشق دلیل میخواد؟

نه!معلومه که نه!!

پس من هنوز هم عاشقتم.



نمیگم خدانگهدار
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

 


تا وقتی که زنده هستم چشم به راه تو می مونم

تو دیگه رفتی که رفتی نمی یای، نمیای پیشم می دونم

اما هر کجا که هستی منو تو دلت نگه دار

با چشای خیس و گریون ، نمی گم خدا نگه دار



sms ای از عشق
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

گفتی:سلام!
گفتم : سلام!
گفتی: با من میمانی!؟؟
گفتم به فریاد عشق :میمانم تا عمر بماند،تو چطور!؟؟
گفتی با فریاد دروغ:میمانم!
روز ها گذشت.... روزی عزم سفر کردی!
گفتم:تو که گفته بودی میمانی!
گفتی:قول ماندن به کس دیگه ای داده ام!
اگر من بروم تو هم خواهی رفت....اما فرق رفتن من با تو این است...تو شاهد رفتن من هستی!
حالا تنها شدی....نذار تنهایی ات عزم سفر کنه!
گفتم : تنهایی من با مرگم خود به خود سفر میکنه!به امید قیامت..........  
                
                        
_\/   _\/   \/________\/    _______________________________________
/\     /\                      /\                                 

 



د/ ر/ و/ غ
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

 

بهم گفت که دوستم داره

بهم گفت منو می خواد
بهم گفت اگه پاش باشه تا ته حادثه میاد
بهم گفت که نفسهاشم
اگه باشم میمونه
بهم گفت شور بودن رو
توی نگام می خونه ...
دروغ گفت .... دروغ گفت .... دروغ گفت .... دروغ گفت ....
می گفتش من هواشم
تموم قصه هاشم
می گفت من آبروشم
همیشه روبروشم
می گفت از خاکی دوره
می گفت سنگ صبوره
می گفت تنها نمی شم
می گفت می مونه پیشم

دروغ گفت .... دروغ گفت .... دروغ گفت .... دروغ.................................................




آغوش گرمت
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

 

اگه گفتم تنهام نذار
اگه گفتم تو تنها پناه یار بی پناهم شو
اگه گفتم تا ته تهش باهام بمون
این نبود معناش که وابسته شدم
یا کف اون چشمات و نقش ابرو هات شدم
معناش این بود که من عاشق وجودت شدم!
عاشق احساس قلبی تو نسبت به خودم شدم!
دوست دار محبت های ساختگی و یا بهتر بگم خام دروغ های قشنگت شدم!
صدام رو به سکوت میفروشم و دیگه نگو خاطره هام همه پاک میشن
ده دادم رو در نیار
مگه میشه فراموش کرد،بوسه هات رو نامرد
مگه میشه آغوش گرمت رو فراموش کرد
تن با دیگری هم آغوش کرد...........




شعر عشقمو پس بده تا که برم
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

پس بده عشقمو تا برم

من واسه جدایی حاظرم

که من تنها تو بی دردی

چرا خون به دلم کردی؟

یه زندگی فدای تو شد

فدای لحظه های تو شد

بزار برم فراموشت کنم عزیزم

دل من دیگه تورا لایق عشق نمیدونه

دل من خسته شده نمیکشه نمیتونه

توی خوابی تمومش کن بزار باشه چشمهای من

از این راه پر از چاله دیگه بریده پای من



عاشق
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

عشق تو از بس که خروش آوردیم

دریای سپهر را به جوش آوردیم

چون با تو خروش و جوش ما درنگرفت

رفتیم و زبانهای خموش آوردیم

مختارنامه عطار

———————————-

اندر دل من بدین عیانی که تویی

وز دیده من بدین نهانی که تویی

وصاف ترا وصف نداند کردن

تو خود به صفات خود چنانی که تویی

خواجه عبدالله انصاری

———————————-

می خور که به زیر گل بسی خواهی خفت

بی مونس و بی رفیق و بی همدم و جفت

زنهار به کس مگو تو این راز نهفت

هر لاله که پژمرد نخواهد بشکفت

———————————-

الله به فریاد من بی کس رس

فضل و کرمت یار من بی کس بس

هر کسی به کسی و حضرتی مینازد

جز حضرت تو ندارد این بی کس کس

———————————-

ای عشق مرا به شطّ خون خواهی بُرد

چون قیس به وادی جنون خواهی بُرد

فرهاد صفت در آرزویی شیرین

دنبال خودت به بیستون خواهی بُرد

———————————-

من درد تو را ز دست آسان ندهم

دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم

از دوست به یادگار دردی دارم

کان درد به صد هزار درمان ندهم

———————————-

ای کـــاش دلـــم اســیـــر و بــیـمار نبود

در بـــنـــد نــــگاه او گــــرفــتــار نــبـود

من عاشق واو زعشق من بی خـبر است

ای کــاش دل و دلــبــــر و دلـــدار نـبود

———————————-

چون عود نبود چوب بید آوردم

روی سیه و موی سپید اوردم

خود فرمودی که نا امیدی کفر است

فرمان تو بردم و امید آوردم

خواجه عبدالله انصاری

———————————-

در مذهب عاشقان قرار دگر است

وین باده ناب را خمار دگر است

هر علم که در مدرسه حاصل گردد

کار دگر است و عشق کار دگر است

———————————-

ای جمله بی کسان عالم را کس

یک جو کرمت تمام عالم را بس

من بی کسم و تو بی کسان را یاری

یارب تو به فریاد من بی کس رس

———————————-

من مانده ام و شعر سرودن بی تو

از خواب غزل پلک گشودن بی تو

———————————-

در بستر بی رحمی و خون زاده شدم

از اول عمر با جنون زاده شدم

خاکستریم .دست خودم نیست عزیز

ققنوسم از آتش درون زاده شدم

———————————-

چشم مست تو عجب جلوه گه بیداد است

خم ابروی تو سرمشق کدام استاد است؟

خم ابروی تو را دیدم و رفتم به سجود،

صید را زنده گرفتن هنر صیاد است

———————————-

کم نامه‌ی خاموش برایم بفرست

از حرف پرم گوش برایم بفرست

دارم خفه می‌شوم در این تنهایی

لطفاً کمی آغوش برایم بفرست

———————————-

در دفتر شعر من صدا پنهان است

یک رود پر از ستاره در جریان است

من در سر خود ابر زیادی دارم

جیب کلمات من پر از باران است

———————————-

در وطن مثل غریبانم،نمی دانم چرا

روز و شب سر در گریبانم، نمی دانم چرا

هر که از روی دل جانم فدایش می کنم

مثل عقرب می زند نیشم، نمی دانم چرا

———————————-

من بی تو دمی قرار نتوانم کرد

احسان ترا شمار نتوانم کرد

گر بر تن من زبان شود هر مویی

یک شکر از هزار نتوانم کرد

خواجه عبدالله انصاری

———————————-

درخت غم بجانم کرده ریشه

بدرگاه خدا نالم همیشه

رفیقان قدر یکدیگر بدانید

اجل سنگست وادم مثل شیشه

———————————-

ای بی تو زمانه سرد و سنگین در من!

ای حسرت روزهای شیرین در من!

بی مهری انسان معاصر در توست

تنهایی انسان نخستین در من!

میلاد عرفان پور

———————————-

دیشب باران قرار با پنجره داشت

روبوسی آبدار با پنجره داشت

یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد

چک چک، چک چک، … چکار با پنجره داشت

قیصر امین پور

———————————-

دلبرم اندر خیالم خود نمایی میکند

در فراقش ای دل من بینوایی میکند

او برفت و پشت پا زد بر دل و دنیای من

کار دل را بین که بهرش بیقراری میکند

———————————-

دلم تنگ است امشب بهر زاری

به روی موج گریه تک سواری

صفای گریه ای در خلوتم را

نمی بخشم به سال خنده داری

———————————-

کم زندگی مرا نمایش بدهید

تابوت برای من سفارش بدهید

باید بروم گور خودم را بکنم

لطفآ دو سه سطر مرگ را کش بدهید

———————————-

سردم شده است و از درون می سوزم

حالا شده کار هر شب و هر روزم

تو شعر مرا بپوش سرما نخوری

من دکمه ی این قافیه را می دوزم

———————————-

بیهوده در اضطراب ماندیم همه

در تاب و تب و عذاب ماندیم همه

این ساعت زنگ خورده هم زنگ نزد

عشق آمد و رفت و خواب ماندیم همه

———————————-

با دیدن تو دست و دلم می لرزد

زیبایی تو چقدر وحشتناک است

انگار که چاره ای ندارم دیگر

دختر!پدر تو بود چوپان می خواست؟

———————————-

من آمده ام که با تو راهی بشوم

آنی که تو از دلم بخواهی بشوم

دریا بغلم کن! بغلم کن دریا!

می خواهم از این به بعد ماهی بشوم

———————————-

در اوج یقین اگر چه تردیدی هست

در هر قفسی کلید امیدی هست

چشمک زدن ستاره در شب، یعنی

توی چمدان ماه خورشیدی هست




مفهوم عشق عاشق شدن
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

این هم خلاصه ای از نظریات افلاطون در مورد عشق(همون عشق معروف افلاطونی):

مفهوم عشق به طور کلی عبارتست از هر گونه سعی و کوشش برای رسیدن به خوبی و سعادت که بالاترین هدف است . اما در مورد کسانیکه از راههای گوناگون مثل تحصیل ، پول ، ورزش،فلسفه و ... بدنبال این هدف میروند کلمه عشق بکاربرده نمیشود و کسی اینگونه افراد را عاشق نمیداند و فقط در مورد عده معدودی که از راه مخصوصی بدنبال آن هستند نام کلی عشق بکار برده میشود.
بعضیها میگویند : کسانیکه در جستجوی نیمه دیگر خود هستند عاشق میباشند اما هدف عشق نه نیمه است و نه تمامی ، اگر این نیمه و تمام در عین حال خوب نباشد ، مگر نه اینست که مردم با رضا و رغبت به بریدن دست و پای خود تن در میدهند وقتیکه این دست و پا که اعضای بدن هستند فاسد و مضر شده باشند . پس صحیح نیست که بگوییم هر کسی در جستجوی آن چیزیست که متعلق به خودش میباشد مگر اینکه در عین حال معتقد باشیم که فقط خوبی است که متعلق به ما و خویش ماست . بنابراین آنچه مردم دوستش دارند جزخوب چیزی دیگر نمیباشد و بشر میخواهد برای همیشه مالک خوبی باشد و آنرا بدست آورد ، بطور خلاصه عشق عبارتست از اشتیاق به دارا شدن خوبی برای همیشه ، برای ابدی شدن عشق باید زیبایی و خوبی را تولید کرد خواه جسما" و خواه روحا" بنابر این بشر بدنبال زیبایی میگردد تا بتواند در او تولید کند و ابتدا فریفته زیبایی ظاهری میشود و فقط به یک زیبا دل میبندد و ازین دلبستگی افکار و اندیشه های زیبایی در او بوجود میاید و سپس متوجه میشود که زیبایی ظاهری یک فرد با دیگری یکیست وبنابراین اگر قرار باشد که بدنبال ظاهر باشد علت ندارد که یکی را بر دیگری ترجیح دهد و با این دریافت عاشق تمام کسانیکه زیبا هستند میشود ودیگر عاشق 1 نفر نیست ، زیرا یکی در نظر او کوچک و بی معنی جلوه میکند ، سپس متوجه زیبایی روح میشود و آنرا بمراتب بالاتر از زیبایی بدن خواهد شمرد. در این مرحله اگر کسی پیدا شود که روحی زیبا در عین به بهره بودن از زیبایی جسم داشته باشد دل در او خواهد بست و دائم متوجه افکارش میشود و بدین ترتیب به مرحله ای خواهد رسید که زیبایی عوالم معنوی و کوششهای اخلاقی را روءیت میکند . کسیکه زیبایی را طی این مراحل تجربه کند به زیبایی همیشگی و مطلق خواهد رسید و به اعتقاد افلاطون عشق رهبریست که ما را به سمت این زیبایی هدایت میکند و ازین جهت قابل ستایش است

خلاصه اینم از عشق افلاطونی
__________________
بگذار تا شیطنت عشق چشمان تورا به عریانی خویش بگشاید،شاید هرچند آنجا جز رنج و پریشانی نباشد اما کوری را بخاطر آرامش تحمل نکن


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران