غزل روزگار ما (1)
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

شعر و ترانه | غزل روزگار ما (1) باید تو را همیشه به دقت نگاه کرد... یعنی نه سرسری، سر فرصت نگاه کرد خاتون ! بگو که حضرت خالق خودش تو را ...
 

یک :

باید تو را همیشه به دقت نگاه کرد
یعنی نه سرسری ، سر فرصت نگاه کرد

خاتون ! بگو که حضرت خالق خودش تو را
وقتی که آفرید چه مدت نگاه کرد ؟

هر دو مخدرند که بیچاره می کنند
باید به چشمهات بندرت نگاه کرد

هرکس نظاره کرد تو را دلسپرده شد
فرقی نمی کند به چه نیت نگاه کرد

عارف اگر برای تقرب به ذات حق
زاهد اگر برای ملامت نگاه کرد

تو بی گمان مقدسی و کور می شود
هرکس تو را به قصد خیانت نگاه کرد!

 

دو :

توقعی است که بی شک برایت آسان نیست
مرا ببخش مگر بخشش از بزرگان نیست

مرا ببخش که فهمیدم آستان تو را
هر آن که قدر ندانست ، لایق آن نیست

بدون دست تو در دست من ، مرا شوقی
به پرسه های شبانگاه در خیابان نیست

به جز حضور تو در برهه ای ز تقدیرم
تمام عمر ، مرا نقطه ای درخشان نیست

گلایه های تو از من ، اگر فراوان است
بهانه های من شرمگین ، فراوان نیست

چقدر حیف که آن روز ها به هیچ گذشت
کسی به قدر من این روزها پشیمان نیست !

 

  برگرفته از گزیده غزل های دهه هشتاد نوشته مسلم محبی


روانشناسی ماشین
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

طنز و کاریکاتور | روانشناسی ماشین شما از کدوم دسته هستید و از چه ماشینی استفاده می کنید؟ پیکان گوجه ای یا بی ام و ایکس فایو؟
 

 

روانشناسی ماشین

روانشناسی ماشین

روانشناسی ماشین

روانشناسی ماشین

روانشناسی ماشین

روانشناسی ماشین

روانشناسی ماشین

روانشناسی ماشین

روانشناسی ماشین

روانشناسی ماشین

روانشناسی ماشین



از بند تنبان تا قلیان زنان!
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

طنز و کاریکاتور | از بند تنبان تا قلیان زنان! بر همگان واضح و مبرهن است که بندتنبان عنصری مهم در زندگی بشری به شمار می رود. بر هیچ کس پوشیده نیست که در صورت نداشتن بندتنبان چه فجایعی در جامعه رخ خواهد داد.
 

1- دستتان را سریع کنار بکشید!

وزیر صنعت، معدن و تجارت اعتقاد دارد قصه اختلاس سه هزار میلیاردی یک چاقوی دو لبه بود. البته آنقدر که انگشت های خودی را برید کم تر انگشتان آدم های گناهکار را برید.

در همین راستا این سوال برای ما بوجود می آید که انگشت های خودی ها چرا آنجاها بود که بریده شود؟! در نتیجه به باقی "خودی ها" شدیدا توصیه می شود اگر باز هم اختلاس مختلاسی در کار بود سریعا دست خود را کنار بکشند تا یک وقت بازهم اشتباهی دستشان را چاقو نبرد!

 

2- صادرات نفت و واردات بند تنبان؟!

در خبرها می خوانیم: "ارز دولتی صرف واردات بند شلوار از چین شد."

بر همگان واضح و مبرهن است که بندتنبان عنصری مهم در زندگی بشری به شمار می رود. بر هیچ کس پوشیده نیست که در صورت نداشتن بندتنبان چه فجایعی در جامعه رخ خواهد داد.
سوال من این است کسانی که به واردات بندشلوار از چین انتقاد می کنند آیا حاضرند 24 ساعت بدون این بند در خیابان تردد کنند؟! پس بدانید و آگاه باشید که پول نفت صرف موارد غیرضروری نمی شود!

 

3- ورود آقایان ممنوع!

رییس اتحادیه قهوه خانه داران گفت: "ما پیگیر راه اندازی قهوه خانه ویژه بانوان هستیم."

فکرش را بکنید! دود قلیان از قهوه خانه ای بیرون بیاید و بعد روی دربش نوشته باشند: "ورود آقایان ممنوع!"
در همین راستا از همه ی مردان همیشه در صحنه درخواست می شود از این اجحاف در حق مردان جلوگیری کنند. یعنی چی که در جایی که قلیان هست، ورود مردان ممنوع باشد! یک مرد حق دارد هر کجا دوست داشت قلیان بکشد ، شیرفهم شد؟!

 

4- احسنت به این تدابیر!

رئیس اتحادیه فروشندگان برنج و عمده مواد غذایی مشهد گفت: «با تدابیر انجام شده در ارتباط با کنترل بازار و سیر نزولی قیمت ارز، قیمت اکثر کالاهای موجود در بازار با کاهش مواجه بوده است.»

نکته اول: احسنت به این «تدابیر»!
نکته دوم: مگر قیمت ارز بر اقتصاد ما تاثیر گذار هست؟! پانزده اسفند سال پیش وزیر اقتصاد گفته بودند: «دلار آزاد 10 هزار تومان هم شود بی تاثیر است.»
سوال اساسی 1: این سیر نزولی قیمت ارز که منجر به کاهش قیمت ها شده است، چه ارتباطی به «تدابیر انجام شده» دارد؟! لطفاً با رسم شکل توضیح دهید و یک مثال بزنید!
سوال اساسی 2: این کاهش قیمت ها تا کجا ادامه خواهد داشت؟ ما نگرانیم!
راهنمایی مهم : وقتی قیمت شونصد درصد بره بالا، بعدش شش درصد بیاد پایین، اسم این پدیده «کاهش قیمت» است!

  منبع : عصرایران


چیزهایی که نشدیم ... !!!
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

طنز و کاریکاتور | چیزهایی که نشدیم ... !!! پایان نامه هم نشدیم، ازمون دفاع کنن!!! شلغمم نشدیم، یکی کوفتمون کنه خوب شه!!!
 

ته دیگ طلایی رنگ خوشمزه هم نشدیم، دو نفر سرمون دعوا کنند!!!

ویرگول هم نشدیم، هر کی بهمون رسید مکث کنه!!!

قره قوروتم نشدیم، دهن همه رو آب بندازیم!!!

خربزه هم نشدیم، هر کی می خورتمون پای لرزش هم بشینه!!!

موبایل هم نشدیم، روزی هزار بار نگامون کنی!!!

پایان نامه هم نشدیم، ازمون دفاع کنن!!!

آهنگ هم نشدیم، دو نفر بهمون گوش کن!!!

مانیتور هم نشدیم، ازمون چشم بر ندارن!!!

به استاد میگم استاد شما که 9 دادی حالا این یه نمره هم بده دیگههه، یک نگاه عاقل اندر دیوانه کرد دست گذاشته رو دوشم میگه برو درس بخون پسرم، استادم نشدیم، شخصیت کسی رو خورد کنیم!!!

کیبورد هم نشدیم، ملت به بهانه تایپ یه دستی به سر و کلمون بکشن!!!

کلاه هم نشدیم، ملت رو سرگرم کنیم!!!

تام و جری هم نشدیم، زندگیمون سرتاسر هیجان باشه!!!

نون هم نشدیم، یکی از روی زمین ورداره بوسمون کنه!!!

ای کی یو سان هم نشدیم،انگشت بمالیم کف کلمون، همه چی حل شه!!!

مهر جانماز هم نشدیم، بوسمون کنن!!!

فلش مموری هم نشدیم، حافظه مون زیاد باشه!!!

معادله هم نشدیم، کلی آدم دنبال این باشن که بفهمنمون و حداقل دو نفر درکمون کنن!!!

کتابم نشدیم، حداقل دوست مهربان بشیم!!!

علف هم نشدیم، حداقل به دهن بزی شیرین بیایم!!!

عروسک هم نشدیم، یکی بغلمون کنه!!!

شارژر هم نشدیم، بقیه رو شارژ کنیم!!!

توپ فوتبالم نشدیم، 22 نفر بخاطرمون خودکشی کنن!!!

گلدونم نشدیم، یکی یه گل بهمون بده!!!

کبری هم نشدیم، تصمیماتمون رو تو کتاب ها بنویسن!!!

کزت هم نشدیم، آخرش خوشبخت شیم !!!

...

  منبع : تکناز


خنده طولانی (2)
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

طنز و کاریکاتور | خنده طولانی (2) دقت کردین تا مترو می ایسته همه عین .... میدون به سمت پله ها بعد که میرسن بالا قدم میزنن!
 

- مکالمه ای بین من و مادرم:

مامان
جونم
داشتم ماست می خوردم
نوش جونت پسرم ...
ریخت رو فرش
کوفت بخوری نکبت؛ خاک تو سرت ...

- چند وقت پیش با بابام دعوام شد، دستشو برد بالا که بزنه تو صورتم...! منم یهو رفتم تو فاز هندی گفتم:

بزن بابا..! بزن ! بزن بذار بفهمم که پدر بالا سرمه...! بزن که بفهمم هنوز بی صاحاب نشدم...! بزن بابا!

و در نهایت ناباوری بابام زد تو گوشم ... خیلی شکست سختی خوردم!

- زنگ زدم پشتیبانی میگم: چرا سرعت اینترنتم کم شده؟ میگه: چون کندی سرعت دارین! گفتم: اجرت با سید الشهدا خیالم راحت شد، یه خانواده از نگرانی درآوردی! پس دلیلش اینه! البته خودمم شک کرده بودم!

- یه زمانی تو مدرسه با دوستمون هماهنگ می کردیم که: تو اجازه بگیر برو بیرون منم دو دقیقه دیگه میام! بعد معلم عقده ای می گفت صبر کن تا دوستت بیاد بعد برو..... من که حلالشون نمی کنم!!!!!

- دست مخترع کولر درد نکنه چون: اگه به ما بود الان ... یا میگفتیم مشیت خدا در اینه که هوا گرم باشه و حتما یه حکمتی هست، باید تحمل کرد و نباید تو کار خدا دخالت کرد!! یا اینکه یه دعا ساخته بودیم و میگفتیم باید روزی 70 بار از روش خوند تا خنک شد...! اگرم میخوندیم و خنک نمیشدیم، میگفتن با اخلاص نخوندیو فقط بنده های واقعی و با تقوا خنک میشن ...

- سلامتی پنگوئن که یه ذره قد داره، اما بازم لاتی راه میره ....

- بزرگترین حرف های کینه توزانه با این جمله توجیه میشه: ” به خاطر خودت میگم “

- دقت کردین وقتی با ماشین هستیم احساس میکنیم گم شدیم اول ضبط ماشین رو کم میکنیم!!!

- دیشب پشت چراغ قرمز یه دختره خوشگل و ناز توی یه سانتافه بود ... براش دست تکون دادم، اونم همین کارو کرد و بوسم برام پرت کرد! خلاصه عشق و صفا و صمیمیت ... خیلی خوشگل داشت پا میداد... فقط تنها ایرادی که داشت این بود که سنش حدود 4 یا 5 سال بود!

- رفتم دنبال خواهرم از دانشگاه بیارمش ... برگشتنی گشت بهمون گیر داده، میگه خانوم کى باشن؟ منم با حالت عصبانى میگم خواهرمه! مشکلى هست؟ بعد یهو خواهرم میگه: جناب سروان دروغ میگه، دوست دخترشم!!!! میگم: دروغ میگه به خدا جناب سروان؟
یارو هم مدارک ماشین گرفت گفت بیا کلانترى معلوم میشه!! به خواهرم میگم: مرض دارى مگه!!!! میگه: بریم کلانترى بعد بابا اینا بیان دنبالمون مامور ضایع بشه یه ذره بخندیم!!

- یه بار رفته بودم درمانگاه آمپول بزنم ... یه دختره اومد آمپولمو بزنه، معلوم بود خیلی تازه کاره! همینجوری که سرنگو گرفته بود توی دستش، لرزون لرزون اومد سمت من و گفت: "بسم الله الرحمن الرحیــــم". منم که کپ کرده بودم از ترسم گفتم: "اشهد ان لا اله الا الله"! هیچی دیگه... انقدر خندید که نتونست آمپولو بزنه و خدارو شکر یکی دیگه اومد زد ...!

- برای من سس نریز !! . . . . . . . . . . . . . . (دکتر شریعتی در فلافلی)

- هشت صبح راه میافتم 8:30 میرسم! هفت و نیم راه میافتم 8:30 میرسم! هفت راه میافتم 8:30 میرسم! شش راه میافتم 8:30 میرسم! نصفه شب راه میافتم 8:30 میرسم! از معجزات تهران اینه هر ساعتی راه بیوفتی بیای سر کار همون هشت و نیم میرسی!

- به منشیه میگم برو تو پروگرام فایل, میگه کامپیوترو روشن کنم؟ ....نه, چند تا سوراخ پشت کیس گذاشتن, از اونجا سعی کن ... به یاری خدا وارد میشی!

- متأسفانه یا خوشبختانه، نگاه کردن به پر شدن دانلود از نگاه کردن به منظره ی دشت های پیچیده در باد لذیذتر است ...

- به غضنفر میگن چرا خودکشی کردی؟ افسرده ای؟ میگه نه بابا، خوبم، می خواستم تو اوج خداحافظی کنم!

- غضنفر ناراحت بوده ... بهش میگن چی شده؟ میگه: ملت زیر پنجرشون گیتار میزنن … زیر پنجره ما هم یه وانتی استارت میزنه، روشنم نمیشه!

- خدایا: هر دری رو خواستی ز حکمت ببندی... نزدیک در یخچال ما نشو! ممنون!

- آیا می دانید همتون تنهایین و همراه اول دروغ میگه؟! “ایـرانسـل

- شنیدین این بعضی از این دخترای دم بخت میگن: من قصد ازدواج ندارم؟ یکی نیست بهشون بگه آخه عزیز من! ازدواج که قصد نمی خواد!! خواستگار می خواد که تو نداری!

- شنیدین این پسرای دم بخت میگن: من قصد ازدواج ندارم؟ یکی نیست بهشون بگه آخه عزیز من! ازدواج که قصد نمی خواد!! پول می خواد که تو نداری!

- وقتی کسی به تو می گوید: « کلا گفتم… » منظورش این است که: فلانی بی خیال جزئیات شو، گیر نده. غلط کردم!

- غضنفر میخواست بره مکه، تو خونه قرآن نداشتن از زیر کتاب علوم ردش کردن!

  منبع : هم سخن


محض خنده
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

طنز و کاریکاتور | محض خنده *طبق آخرین یافته ها یه بیماری تو آدم ها وجود داره که هر وقت عینکی را روی میز یا روی چشم کسی یا هر جای دیگه که باشه ببینن زود به چشم میزنن و امتحانش می کنن!
 

*انکار نکنید همتون حداقل یه بار تو بچگی در یخچال رو آروم می بستین، از لای درش به زور نیگا می کردین ببینین کی چراغش خاموش می شه!

*بزرگترین اشتباه زندگیم این بود که به بابام پیشنهاد دادم مواقع بیکاری بیاد با کامپیوتر مین روب بازی کنه. بزرگتر از اون این بود به مامانم کامپیوتر یاد دادم، فجیع تر از اون یاد دادن اینترنت به مامانم بود... اما رنج آورترین اشتباهم این بود که به مامانم گفتم نحوه پخت غذا رو برای روزای مجردی ام بهم یاد بده. حالا من غذا درست می کنم... مامانم تو اینترنت می چرخه، بابام هم کماکان داره با کامپیوتر مین روب بازی می کنه. خواستم بگم براتون تجربه بشه... اشتباهی که من کردم شما نکنید!

*رییس چیست!؟ فردی که وقتی شما دیر به سر کار می روید خیلی زود می آید و زمانی که شما زود به اداره می روید یا دیر می آید و یا مرخصی است...!

*عاشق اون لحظه ام که استاد جوک میگه و هیچکس نمی خنده...

*فالگیر: خانوم فردا شوهرتون می میره!
خانوم: خودم می دونم اینو فقط بگو گیر پلیس می افتم یا نه؟

*معنی چراغ زرد راهنما در دنیا: از سرعت خود بکاهید و آماده توقف شوید!
معنی چراغ زرد راهنما در ایران: بدو گاز بده تا قرمز نشده رد بشیم!

*طرف توی کوه داشته قدم می زده. یه زمرد پیدا کرده به وزن یازده و نیم کیلوگرم! بعدش من یه بیست و پنج تومنی توی خیابون دیدم، خم شدم بردارم، شلوارم پاره شد.

*بابا! تورو خدا این ناف رو یه جور قیچی کنید که بعدش گود نشه همش آشغال بره توش! با تشکر از جراحان محترم.

*ما به یکی گفتیم خدا به زمین گرم بزنتت، نامبرده الان روی شن های سواحل جزایر قناری داره آفتاب می گیره، فکر کنم سوءتفاهم شده به خدا!

*یه پشه مشاهده کردم تو اتاق. رفتم یه دماسنج آوردم نشستم جلوش نشونش دادمو باهاش منطقی بحث کردم که هنوز سرده هوا. اونم قبول کرد و رفت!

*یکی از دوراهی های زندگی وقتی است که نمی دانید، در شیشه ای مقابل تان را باید «بکشید» یا «فشار دهید»!

  منبع : برترین ها


عاشقانه هایی کوتاه از سایه
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

شعر و ترانه | عاشقانه هایی کوتاه از سایه عشق شادی ست، عشق آزادی ست، عشق آغاز آدمی زادی ست...
 

شبی بود و بهاری در من آویخت
چه آتشها، چه آتشها برانگیخت

فرو خواندم به گوشش قصه عشق
چو باران بهاری اشک می ریخت

عاشقانه هایی کوتاه از سایه

نگاه چشم بیمارت چه خسته است
کبوتر جان که بالت را شکسته است؟

کجا شد بال پرواز بلندت؟
سفید خوشگلم، پایت که بسته است؟

***

در کنج قفس پشت خمی دارد شیر
گردن به کمند ستمی دارد شیر

در چشم ترش سایه ای از جنگل دور
ای وای خدایا... چه غمی دارد شیر!

***

به خوابی دیدمش غمگین نشسته
گرفته در بغل چنگی گسسته

من این چنگ حزین را می شناسم!
دریغا عشق من، عشق شکسته...

***

پری بودی و با من راز کردی
به ناز و عشوه عشق آغاز کردی

مرا آواز دادی، چون رسیدم
کبوتر گشتی و پرواز کردی

عاشقانه هایی کوتاه از سایه

شکفتی چون گل و پژمرده ای از من
خزانم دیدی و آزردی از من

بد آوردی، وگرنه با چنین ناز
اگر دل داشتم می بردی از من

***

گل زرد و گل زرد و گل زرد
بیا با هم بنالیم از سر درد

عنان تا در کف نامردمان است
ستم با مرد خواهد کرد نامرد

***

من آن ابرم که می خواهد ببارد
دل تنگم هوای گریه دارد

دل تنگم غریب این در و دشت
نمی داند کجا سر می گذارد

عاشقانه هایی کوتاه از سایه

 هوشنگ ابتهاج (ه.ا. سایه)


دور همی دوستانه
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

طنز و کاریکاتور | دور همی دوستانه *کاش میشد هر شب از خودمون 1 سی سی خون بگیریم بریزیم تو یه نعلبکی بذاریم کنار تخت! که این پشه ها بشینن عین بچه آدم بخورن دست از سر ما بردارن!!
 

*بعضیا دوستیشون مثل دوستی تام و جری می مونه .... از صبح تا شب می زنن دهن همدیگرو سرویس می کنن؛ ولی .... بدون هم نمیتونن زندگی کنن ... !!!

*خدایا به هر که دوست میداری بیاموز که اس ام اس 10 تومان بیشتر نیست و به هر که بیشتر دوست میداری بیاموز که ارزش یک دوست بیش از 10 تومان است!

*این سوال مدتیه ذهنم رو به خودش مشغول کرده: این عربها "چ" ندارن، چه طوری عطسه می کنن؟

*کاش میشد هر شب از خودمون 1 سی سی خون بگیریم بریزیم تو یه نعلبکی بذاریم کنار تخت! که این پشه ها بشینن عین بچه آدم بخورن دست از سر ما بردارن!!

*چند روز پیش به مادر بزرگم گفتم بیا بریم فیس بوک یه کم حال کنیم. گفت: من پام درد میکنه خودت برو. امشب به بابا بزرگم میگم: آقا به مادر میگم نمیاد بریم فسک بوک عشق و حال کنیم. میگه برو ماشینو روشن کن خودم باهات میام!!

*چرا اگه به کسی بگن جوجوی من... پیشی من... و موشی و ازین کلمه ها طرف خوشش میاد... اما اگه بگن حیووون عصبی میشه...؟! مگه جفتشون یکی نیستن...؟

*خدایا میگم، شما که با یه سکه پنجاه تومنی، دفع هفتاد بلا می کنی... چقدر بدیم کلا بی خیال شی ؟!

*تا وقتی فیسبوکو کشف نکرده بودم:

نمیدونستم شمال تهران اینقدر جمیعت داره...
دانشگاه شریف و تهران این همه دانشجو دارن...
همه هم حداقل 3 تا زبان بلدن...
همه اروپا دیده و خارج رفته ان...
تازه یک سوم جمعیت تو فیس بوک مدل هستند...
یک سوم دیگه هنرمند اعم از خواننده، موزیسین و شاعرند... بقیه عکاسن!!!

 

  منبع : فیس نما


چهل نامه ی کوتاه به همسرم (نامه 34)
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

دست نوشته | چهل نامه ی کوتاه به همسرم (نامه 34) همسفر! در این راه طولانی – که ما بی خبریم و چون باد می گذرد – بگذار خرده اختلاف هایمان را با هم، باقی بماند. خواهش می کنم!
 

همسفر!
در این راه طولانی – که ما بی خبریم و چون باد می گذرد – بگذار خرده اختلاف هایمان با هم، باقی بماند. خواهش می کنم!
مخواه که یکی شویم؛ مطلقا یکی.
مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم و هرچه من دوست دارم، به همان گونه، مورد دوست داشتن تو نیز باشد.
مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم، یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را، و یک شیوه نگاه کردن را.
مخواه که انتخاب مان یکی باشد، سلیقه مان یکی، و رویاهامان یکی.
همسفر بودن و هم هدف بودن، ابدا به معنای شبیه بودن و شیبه شدن نیست. و شبیه شدن، دال بر کمال نیست، بل دلیل توقف است.
شاید « اختلاف »، کلمه خوبی نباشد و مرا نگوید. شاید « تفاوت » بهتر از « اختلاف » باشد. اما به هر حال تک واژه مشکل ما را حل نمی کند.
پس بگذار اینطور بگویم:
عزیز من!
زندگی را تفاوت نظرهای ما می سازد و پیش می برد نه شباهت هایمان، نه از میان رفتن و محو شدن یکی در دیگری؛ نه تسلیم بودن، مطیع بودن، امر بر شدن و دربست پذیرفتن.
من زمانی گفته ام: « عشق، انحلال کامل فردیت است در جمع ». حال نمی خواهم این مفهوم را انکار کنم؛ اما اینجا سخن از عشق نیست، سخن از زندگی مشترک است، که خمیر مایه ی آن می تواند عشق باشد یا دوست داشتن یا مهر و عطوفت یا ترکیبی از اینها، و در هر حال، حتی دو نفر که سخت و بی حساب عاشق هم اند، و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است، واجب نیست که هر دو، صدای کبک، درخت نارون، حجاب برفی، قله ی علم کوه، رنگ سرخ، بشقاب سفالی را دوست داشته باشند – به یک اندازه هم.
اگر چنین حالتی پیش بیاید – که البته نمی آید – باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق. یکی کافی ست. عشق، از خودخواهی ها و خودپرستی ها گذشتن است؛ اما این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست.
من از عشق زمینی حرف می زنم که ارزش آن در « حضور » است نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری.
عزیز من!
اگر زاویه دیدمان، نسبت به چیزی، یکی نیست، بگذار یکی نباشد. بگذار فرق داشته باشیم. بگذار در عین وحدت، مستقل باشیم. بخواه که در عین یکی بودن، یکی نباشیم.
بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید.
تو نباید سایه کمرنگ من باشی
من نباید سایه کمرنگ تو باشم
این سخنی ست که در باب « دوستی » نیز گفته ام.
بگذار صبورانه و مهرمندانه در باب هر چیز که مورد اختلاف ماست بحث کنیم؛ اما نخواهیم که بحث، ما را به نقطه ی مطلقا واحدی برساند.
بحث باید ما را به اداراک متقابل برساند نه به فنای متقابل.
چه خاصیت که من، با همه تفردم، نباشم، و تو باشی، یا به عکس، تو با همه تفردت نباشی و همه من باشم؟
اینجا سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست، سخن از ذره ذره واقعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگی ست.
من کامو را بر ساتر ترجیح می دهم، صادقی را بر ساعدی.
باخ را بر بتهوون ترجیح می دهم، عود را به جملگی سازها.
کوه را به دریا، دالی را به پیکاسو.
شاملو را، حتی به نیما.
تو اما ساعدی را دوست تر می داری و بالزاک را.
پیانو و سنتور را به عود ترجیح می دهی.
نه دالی را طالبی نه پیکاسو را. ون گوک را به هر دو ترجیح می دهی.
شاملو را دوست داری، اما هرگز نه به قدر سهراب سپهری.
دریا را دوست داری اما نه دریایی را که باید حسرت زده به آن نگریست...
بیا درباره همه ی اینها به گفت و گو بنشینیم!
بیا بحث کنیم!
بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم!
بیا کلنجار برویم!
اما سرانجام، نخواهیم که غلبه کنیم
و این غلبه منجر به آن شود که تو نیز چون من بیندیشی یا به عکس.
مختصری نزدیک شدن بهتر از غرق شدن است.
تفاهم، بهتر از تسلیم شدن است.
تا زمانی که تو ساعدی را ترجیح می دهی، و سهراب را، درست تا آن زمان، ساعدی و سهراب مرا به تفکر و شناخت، به زنده بودن و حرکت کردن وادار می کنند. اگر تو، همه من شوی، من و تو سهراب را کشته ایم، و ساعدی را، و بسیاری را...
عزیز من!
بیا، حتی، اختلاف های اساسی و اصولی مان را، در بسیاری زمینه ها، تا آنجا که حس می کنیم دوگانگی شور و حال و زندگی می بخشد، نه پژمردگی و افسردگی و مرگ، حفظ کنیم.
من و تو ، تو و من حق داریم در برابر هم قد علم کنیم.
و حق داریم بسیاری از نظرات و عقاید همدیگر را نپذیریم
بی آنکه قصد تحقیر هم را داشته باشیم.
گمان می کنم این جمله آخرین حقوقی ست که در جهان کنونی برای انسان ها باقی مانده است: این حق که در خانه ی خود، در اتاق خود، و در خلوت خود، در باب بسیاری از مسائل، منجمله سیاست و آرمان های سیاسی، اختلاف نظر داشته باشند.
عزیز من!
دو نیمه، زمانی به راستی یکی می شوند و از دو « تنها » یک « جمع کامل » می سازند که بتوانند کمبودهای هم را جبران کنند، نه آنکه عین مطلق هم شوند، چیزی بر هم مضاف نکنند و مسائل خاص و تازه ای را پیش نکشند...
پس بانو!
بیا تصمیم بگیریم که هر گز عین هم نشویم.
بیا تصمیم بگیریم که حرکات مان، رفتارمان، حرف زدن مان، و سلیقه مان، کاملا یکی نشود...
و فرصت بدهیم که خرده اختلاف ها، و حتی اختلاف های اساسی مان، باقی بماند.
و هرگز اختلاف نظر را وسیله ی تهاجم قرار ندهیم ...
عزیز من! بیا متفاوت باشیم!

  برگرفته از چهل نامه ي كوتاه به همسرم نوشته نادر ابراهيمي


حساب کتاب با خدا
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

دست نوشته | حساب کتاب با خدا متنفرم از آدمهایی که تسبیح دست میگیرند. متنفرم از ریا!! حالم بد میشه! دست خودم نیست!ضربان قلبم تند تند میزنه و داغ میشم...
 

خدا اهل عدد و رقم نیست. خدا هم مثل مژگان از عدد بدش میاد. اگه حرف عدد میزنه واسه فهم بنده ست! که اگه صدتا بخونی سیصد تا بهت میدم...
یعنی اگه صدتا بشه نود و نه تا، خدا میگه قبول نیست! جر زدی منم جر میزنم؟
خدا هم از عدد و رقم بدش میاد... شرط میبندم!
بهم میگه تسبیح یعنی ذکر یعنی دعا یعنی ثنا یعنی سلام...
بهش میگم تسبیح یعنی... یعنی توی دلت و بدون شماره انداز تا موقعی که از نفس بیفتی نمیتونی بگی خدا پاکی ... خدا بزرگی ... خدا سلام... خدا دوستت دارم... خدا حواست هست... خدا حواسم هست... خدا ببخش... خدا شکرت... خدا سلام به همه ی خوبهات... خدا رهام نکن.. خدا نگام کن... خدا تو معبودی... خدا من عبدم... خدا تو ربی... خدا آهای ... خدا آهااااای ... خدا خدا خدا خدا....
باید برای اونی که بدون کنتور و بدون شماره و بدون حساب کتاب بهت داده شماره بندازی و بگی این قدر گفتم حالا اینقدر ای ول؟!!!!!
از تسبیح بدم میاد... از تسبیح توی دست آدمهای توی خیابون و کوچه و بازار و کوی و برزن بدم میاد... و گرنه عاشق تسبیح سجاده م... عاشق دونه های درشت و براقش... عاشق دونه هایی که توی دستای مامانم جا میشه و قل میخورد... عاشق تسبیح توی کیفم که من رو میبره به چهار سال پیش روبروی یه گنبد سبز و فیروزه ای... عاشق تسبیح توی خلوتم و جلوی خدا... درست روبروش!
ولی وقتی باز هم میخوام دعا کنم و دستام را ببرم بالا، تسبیح را میندازم...
خالی خالی دستام رو میبرم بالا که نکنه یهو این امر بهش مشتبه بشه که مژگان میگه: "ببین این عالمه و به تعداد این دونه ها صدات کردم زود باش جواب بده... زود باش! ببین خیلی شد، نامردی نکن!!!!!"
بدون تسبیح میگم: من که از عدد بدم میاد... یادم نیست اصلا چقدر چی گفتم یا چقدر دیگه باید بگم. نمیدونم چقدر بدهکارم و چقدر طلبکارم! هرموقع و هرچی دوست داری بده... اصلا درد بده، مرگ بده... فقط خیطم نکن! من نه، مژگان گناه داره ها!
بدون تسبیح میگم!
از آدمایی که تسبیح دست میگیرند بدم میاد. از آدمایی که دارند داد میزنند ما داریم صداش میکنیم و دل همه تون آب! از آدمایی که براش شماره میندازند و حواسشون به تعداد گفتنشونه!
از عدد بدم میاد... اون هم از عدد بدش میاد ولی با عدد میگیره و بی عدد میده و من هنوز منتظرم...

  منبع : دو دل


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران