شرح دلپذیر محمد صالح علا از اولین عشقش
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

دست نوشته | شرح دلپذیر محمد صالح علا از اولین عشقش محمد صالح علا، مجری معروف تلویزیون که او را با برنامه خوب «چند قدم مانده به صبح» به یاد داریم در شماره جدید مجله کتاب پنجشنبه یک متن عاشقانه درباره خودش نوشته است که بدون هیچ توضیح اضافه آن را می خوانیم:
 

پنجشنبه 14 اسفند ساعت 11 صبح من عاشق شدم، هوا ابری بود و همه باران های عالم سر من می ریخت. گفتن از آن روز که عاشق شدم چه خوب است. مثل این است که روی زخمی را بخارانی نه بیشتر.

عشق مثل دامنی گر گرفته است، هر طرف که می دوی شعله ورتر می شوی. چیزی به ظهر نمانده بود. تا 3 شمردم و پنجره را باز کردم و ناگهان عاشق شدم. روزی که من عاشق شدم عالم توفانی شد. پنجره ها و درها باز و بسته شدند و شرق و شروق به هم خوردند. شیشه ها ریختند و آینه ترک برداشت. قیامت بود. روزی که من عاشق شدم دریای مازندران با جنگل و اغلب درختان عازم من بودند.

کوه ها کج و مج می شدند. غوغایی بود. آن روز اگر به اصفهان می رفتم شیراز به استقبالم می آمد. من تا 3 شمردم و پنجره را باز کردم. از همه جا صدای اذان می آمد، من هم از روی سپاسگزاری دولا شدم و دست خودم را بوسیدم. همان دست که پنجره را باز کرده بود. من با وضو عاشق شدم. چون خودم پیش پیش خبر داشتم. می دانستم حافظ برایم پیغام داده بود. دانشجو بودم.

دانشجوی کارگردانی. عشق از جمله پدیده هایی است که معدود نمی شود. عشق اول، دوم، سوم و...ندارد؛ یعنی عشق یکی است و آدمی تنها یک بار عاشق می شود، چنان که آن روز پنجشنبه 14 اسفند، من عاشق شدم، چنان که عصاره آن عشق 30 و چندساله است و یک پسر دارد...

شرح دلپذیر محمد صالح علا از اولین عشقش

  منبع : برترین ها


همونجا سر جات وایسا!
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

دست نوشته | همونجا سر جات وایسا! بعد از حادثه یازدهم سپتامبر که منجر به فرو ریختن برج های دو قلوی معروف آمریکا شد یک شرکت از بازماندگان شرکت های دیگری که افرادش از این حادثه جان سالم به در برده بودند خواست تا از فضای در دسترس شرکت آنها استفاده کنند.
 

در صبح روز ملاقات مدیر واحد امنیت داستان زنده ماندن این افراد را برای بقیه نقل کرد و همه این داستان ها در یک چیز مشترک بودند و آن اتفاقات کوچک بود...

مدیر شرکت آن روز نتوانست به برج برسد چرا که روز اول کودکستان پسرش بود و باید شخصا در کودکستان حضور می یافت.

همکار دیگر زنده ماند چون نوبت او بود که برای بقیه شیرینی دونات بخرد.

یکی از خانم ها دیرش شد چون ساعت زنگدارش سر وقت زنگ نزد.

یکی دیگر نتوانست به اتوبوس برسد.

یکی دیگر غذا روی لباسش ریخته بود و به خاطر تعویض لباسش تاخیر کرد.

اتومبیل یکی دیگر روشن نشده بود.

یکی دیگر درست موقع خروج از منزل به خاطر زنگ تلفن مجبور شده بود برگردد.

یکی دیگر تاخیر بچه اش باعث شده بود که نتواند سر وقت حاضر شود.

یکی دیگر تاکسی گیرش نیامده بود.

و یکی که مرا تحت تاثیر قرار داده بود کسی بود که آن روز صبح یک جفت کفش نو خریده بود و با وسایل مختلف سعی کرد به موقع سرکار حاضر شود. اما قبل از اینکه به برج ها برسد روی پایش تاول زده بود و به همین خاطر کنار یک دراگ استور ایستاد تا یک چسب زخم بخرد و به همین خاطر زنده ماند!

به همین خاطر هر وقت، در ترافیک گیر می افتم؛
آسانسوری را از دست می دهم؛
مجبورم برگردم تا تلفنی را جواب دهم؛
و همه چیزهای کوچکی که آزارم می دهد...
با خودم فکر می کنم
که خدا می خواهد در این لحظه من زنده بمانم!

دفعه بعد هم که شما حس کردید صبح تان خوب شروع نشده است،
بچه ها در لباس پوشیدن تاخیر دارند؛
نمی توانید کلید ماشین را پیدا کنید؛
با چراغ قرمز روبرو می شوید؛
عصبانی یا افسرده نشوید!
بدانید که خدا مشغول مواظبت از شماست...

 



دوستت دارم ها را نگه می داری برای روز مبادا
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

دست نوشته | دوستت دارم ها را نگه می داری برای روز مبادا دوستت دارم ها را نگه می داری برای روز مبادا، دلم تنگ شده ها را، عاشقتم ها را… این جمله ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی کنی!
 

"دوستت دارم" ها را نگه می داری برای روز مبادا،
"دلم تنگ شده" ها را، "عاشقتم" ها را…
این جمله ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی کنی!
باید آدمش پیدا شود!

باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

سنت که بالا می رود کلی "دوستت دارم" پیشت مانده، کلی "دلم تنگ شده" و "عاشقتم" مانده که خرج کسی نکرده ای و روی هم تلنبار شده اند!

فرصت نداری صندوقت را خالی کنی! صندوقت سنگین شده و نمی توانی با خودت بکشی اش…

شروع می کنی به خرج کردنشان!

توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی،
توی رقص اگر پا به پایت آمد، اگر هوایت را داشت، اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند،
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود، اگر استدلالی کرد که تکانت داد،
در سفر اگر شوخ و شنگ بود، اگر مدام به خنده ات انداخت و اگر منظره های قشنگ را نشانت داد...

برای یکی یک "دوستت دارم" خرج می کنی، برا ی یکی یک "دلم برایت تنگ می شود" خرج می کنی! یک "چقدر زیبایی" یک "با من می مانی؟"

بعد می بینی آدم ها فاصله می گیرند متهمت می کنند به هیزی… به مخ زدن به اعتماد آدم ها!
سوءاستفاده کردن به پیری و معرکه گیری…

اما بگذار به سن تو برسند!
بگذار صندوقچه شان لبریز شود، آن وقت حال امروز تو را می فهمند بدون این که تو را به یاد بیاورند..
غریب است دوست داشتن...

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتی می دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...
و نفس ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش می گیریم هر چه او عاشق تر، ما سرخوش تر، هر چه او دل نازک تر، ما بی رحم تر.

تقصیر از ما نیست؛

تمامی قصه های عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده اند...



رفاقت کنیم با ناکجا آباد
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

دست نوشته | رفاقت کنیم با ناکجا آباد آدمی، بعضی روزها دوست داره بنویسه، ولی از کی و از چی و از کجا، خودش هم نمی دونه. آدمی باید یاد بگیره این «بی هدف» نوشتن رو هم تمرین کنه.
 

باید یاد بگیره هر موقع دلش خواست، خودکار رو بذاره روی کاغذ سفید و همین جوری بدون داشتن عنوان و مقدمه و هدف بنویسه تا «بره برسه به...».

آدمی باید این، بره برسه به... «هیچ جا» رو هم تمرین کنه. این که قرار نیست همیشه بعد از نوشتن برسه به جایی. برسه به مکانی. به مدال و مقامی.

آدمی باید یاد بگیره قدم زدن توی خیابون رو خواه با بارون و خواه با گرد و غبار ذرات معلق کشورهای همسایه، بعضی وقت ها با چتر و شال گردن و بعضی وقت ها با کلاه و آفتاب گیر، بره و بدون داشتن آدرس و نشونی قدم بزنه. بره تا ناکجا آباد و بدون دونستن هیچ پلاک خونه ای طی طریق کنه زندگی رو.

آدمی باید بیشتر رفاقت کنه با «ناکجا آباد».

کلاه ات رو که قاضی کنی، سن و تجربه زندگی ات رو که بذاری وسط، می بینی خیلی از اون رفتن ها، خیلی از اون آدرس ها، خیلی از اون خونه و کعبه و مدینه ی فاضله ها همونی نبود که تو می خواستی.

خیلی از اون آدرس ها رو اگر هم نداشتی، گم نمی شدی. سرگردون نمی شدی. آدمی باید این بدون آدرس رفتن ها رو، زدن به محله های بالا و پایین شهر و پر از کوچه های تنگ و گشاد، بن بست یا ختم شده به بزرگ ترین چهارراه های شهر رو زندگی کنه.

آدمی باید این رفتن و نرسیدن به «هیچ جایی» رو زندگی کنه.

این که نمازش رو به هر چهار جهت اصلی بخونه. به هر جهتی که خودش دلش خواست رکوع و سجود کنه. دو رکعت صبح رو، سمت جنگل بخونه و مغرب که شد سمت خونه ی بی بی اذان بگه که دست هاش همیشه بوی پیچ امین الدوله می ده.

آدمی باید قبله اش رو بذاره توی یکی از جیب های شلوارش و با خودش ببره هر جایی که دلش خواست. این که وقتی شب شد، دیگه پی ستاره ی قطبی و خرس ها، آسمون رو نگرده...

شمال و جنوب و قطب و کویر رو خودش مشخص کنه تا هر شب ماه، پی آدمی بگرده تا راه آسمون رو گم نکنه.



همه چیز... نظر خود را بنویسید.
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

دست نوشته | همه چیز... نظر خود را بنویسید. انیشتین می گوید: همه چیز نسبی است...؛
 

کافکا می گوید: همه چیز سیاه است...؛

جیمز جویس می گوید: همه چیز خاکستری است...؛

استریندبرگ می گوید: همه چیز جنگی پایدار میان زن و مرد است...؛

داروین می گوید: همه چیز پیروزی توانمندان است...؛

انیشتین می گوید: همه چیز نسبی است...؛

مارکس می گوید: همه چیز پول است...؛

لورانس می گوید: همه چیز "س.ک.س" است...؛

برتون می گوید: همه چیز رویاست...؛

گورکی می گوید: همه چیز مبارزه ی طبقۀ کارگر است...؛

شریعتی می گوید: همه چیز آزادی ست...؛

هدایت می گوید: همه چیز فانتزی است...؛

آراگون می گوید: همه چیز الزامیست...؛

یکی از بزرگان عصر حاضر می گوید: همه چیز درد نتوانستن به آغوش کشیدن زیبایی است!!!

متن بالا گردآوری از "مانیفیست یک نفره " است!

به نظر شما بینندگان و خوانندگان این مطلب؛ همه چیز چیست؟



دوستی های رباتی
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

دست نوشته | دوستی های رباتی یک دسته از ادم ها هستند که ترازویشان را توی دوستی در حال تعادل قرار داده اند. بی کوچکترین خطایی.
 

رباتی می شوند با برنامه ای عینا شبیه به خودت و هیچ تلاش و خلاقیتی فراتر از این برنامه انجام نمی شود:

اس ام اس بزنی. اس ام اس می زنند.
زنگ بزنی. زنگ می زنند.
میس کال بیندازی. میس کال میندازند.
نامه بنویسی. نامه می نویسند.
بگویی :" دوستت دارم." می گویند:" دوستت دارم."
دعوا کنی. دعوا می کنند.
قهر کنی. قهر می کنند.
هدیه بدهی. هدیه می دهند.
خوشحال باشی. انرژی می دهند.
غمگین باشی. غمگین ترت می کنند.
جواب میس کال ندهی. جواب میس کالت را نمی دهند.
برایشان لایک و کامنت بگذاری. برایت لایک و کامنت می گذارند.

بعد یک جا چشم هایت را باز می کنی و می بینی بیشتر تو بودی که برای حفظ رابطه تلاش کرده بودی و طرف مقابلت تنها آینه ای در برابر تو بود.

تو که خسته شوی. تو که کم انرژی شوی. تو که برای چند لحظه خودت را پشت اتفاقی پنهان کنی. تو که از اتفاق کوچک یا بزرگی دلخور شوی. تو که شلوغ شوی. می بینی آدم ها نیستند... رفته اند... شاید رفته اند تا ربات یکی دیگر شوند...

دوستی های رباتی

  منبع : رضاکیا


بازهم تاحالا دقت کردین
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

طنز و کاریکاتور | بازهم تاحالا دقت کردین *تا حالا دقت کردین شیرینترین قسمت خواب اون دقیقه ی بعد از آلارم موبایله !!
 

*تا حالا دقت کردین وقتی توی یه جمعی یکی میگه اون تلویزیون و کمش کن، یکی دیگه از اونور میگه اصن خاموشش کن!

*تا حالا دقت کردین وقتی واسه دل خودت موهاتو درست میکنی چقدر خوشگل میشه ولی وقتی میخوای بری مهمونی یا عروسی بعد از 3 ساعت کلنجار رفتن شبیه خربزه میشی؟...

*تا حالا دقت کردین یکى از سرگرمى هاى خاص مردم ایران اینه که وقتى از مطب دکتر میان بیرون، حساب کنن ببین این دکتره روزى چقد درآمد داره…

*تا حالا دقت کردین که روزای هفته اینجوری میگذره:

شــــــــــــــــــــــنبــــــــــــــــــــه
یــــــــکشــــــــنبــــــــــــــــــه
دوشـــــــــــــنبـــــــــــــــــــه
سه شـــــــنبـــــــــــــــــه
چـــهـــار شنبـــــــــــــه
پنجشنبه جمعه!!!...

*تا حالا دقت کردین شیرینترین قسمت خواب اون دقیقه ی بعد از آلارم موبایله !!

*تا حالادقت کردین وقتی داری درس میخونی و به یه صفحه عکس دار میرسی چه حالی میکنی که اون صفحه نصفست…!

*تا حالا دقت کردین تا آرایشگر روپوش و میندازه رومون دماغمون خارش میگیره؟!

 

  منبع : برترین ها


درمان معجزه آمیز سوختگی
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

اطلاعات عمومی | درمان معجزه آمیز سوختگی مرد جوانی مزرعه ش رو با سم آفت کش سمپاشی می کرد و می خواست بدونه که چقدر از سم در مخزن باقی مونده. درپوش رو برداشت و فندک رو روشن کرد.
 

بخار بلند شده از سم آتش گرفت و سراسر بدن اونو در بر گرفت. اون از روی تراکتور پائین پرید و فریاد زد. زن همسایه با حدود 10 تخم مرغ از خونه بیرون دوید و در عین حال فریاد می کشید "تخم مرغ بیارید". او تخم مرغها رو شکست و سفیده رو از زرده جدا کرد. وقتی آمبولانس رسید و مسئولین کمک های اولیه مرد جوان رو دیدن پرسیدن "کی این کارو کرده؟" همه به اون زن اشاره کردن و مامورین به اون زن تبریک گفتن. " شما صورت اونو از نابود شدن نجات دادین". در انتهای تابستان مرد جوان دسته گلی به اون زن تقدیم و از اون تشکر کرد. صورتش مثل صورت یک بچه صاف شده بود.

در ذهن داشته باشین که این روش درمان شامل آموزشهای مامورین آتشنشانی هم هست. کمک های اولیه شامل پاشیدن آب سرد بر سطح صدمه دیده و کاهش درجه حرارت برای جلوگیری از سوختگن لایه های زیرین پوسته. بعد سفیده تخم مرغ رو روی اون نقطه پخش کنید.

درمان معجزه آمیز سوختگی

زنی که قسمت زیادی از دستش رو با آب جوش سوزانده بود، با وجود درد زیاد، آب سرد روی دستش ریخت، دو تا تخم مرغ رو شکست و زرده رو از سفیده جدا کرد، کمی اونها رو هم زد، و دستش رو در سفیده فرو برد. سفیده روی دستش خشکید و لایه ای روی دستش کشیده شد. بعداً یاد گرفت که سفیده تخم مرغ یک کلاژن طبیعیه و در تمام بعد از ظهر، هر یک ساعت لایه دیگری بر لایه های فبلی افزود. در بعد از ظهر دیگه دردی احساس نمی کرد و روز بعد بسختی میشد اثری از سوختگی دید. 10 روز بعد، هیچ اثری باقی نمونده و پوست رنگ طبیعی شو بدست آورده بود. نواحی سوخته شده به لطف کولاژن موجود در سفیده تخم مرغ که پر از ویتامینه کاملاً ترمیم شده بود.

درمان معجزه آمیز سوختگی

این اطلاعات ممکنه به درد هر کسی بخوره. پس لطفاً برای دیگران بفرستین

 

  منبع : همسرها


چند نکته برای جستجوی بهتر در گوگل
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

 

آموزش کامپیوتر | چند نکته برای جستجوی بهتر در گوگل حدس می زنم حدود 300 میلیون وبسایت در جهان باشد. اما خوشبختانه با موتور جستجوی قدرتمند گوگل همه این سایتها در دسترس ما هستند و می توانیم در کمتر از یک دقیقه محتوای موردنظرمان را در میان این همه سایت (که هر کدام تعداد بسیار زیادی صفحه دارند) پیدا کنیم.
 

اما آیا واقعا همیشه می توانیم جواب سوالاتمان را، حتی اگر در سایتی جواب خوبی برای آن داده شده بود، پیدا کنیم؟ اگر نتیجه زیاد در دسترس نباشد عمدتا نمی توانند این کار را بکنند. پاسخ را می شود با جستجو در گوگل پیدا کرد اما به علت نادیده گرفتن چند اصل ساده موفق نمی شوند.

اگر شما هم در جست و جوی راه حل مشکل و مسائل گوناگونی که به دنبالش هستید خیلی موفق نیستید دیگر نگران نباشید. امروز با این 5 قدم خیلی ساده قدرت گوگل در جستجو را بیشتر درک خواهید کرد. این مطلب خلاصه ای است از اصول اولیه search بهتر در گوگل

یک. از 5 تا 7 کلمه کلیدی

اولین قدم برای جستجو همین کلماتی است که در باکس جستجو می نویسید و کلمات کلیدی جستجوی شما را تشکیل می دهند. یک اصل غلط هست که می گوید هر چه تعداد کلمات کمتر باشد بهتر است. یک اصل دیگر هم هست که می گوید هر چه کلمات بیشتر باشد بهتر است! هر دوی این اصول غلط هستند.

گوگل نتایجی را برمی گرداند که تمام کلمات کلیدی موردنظر شما را در خود داشته باشد و عموما توجهی به ترتیب کلمات نمی کند. در گام بعد هوش جستجوی گوگل می گردد به دنبال نتایجی که بیشتر کلمات جستجوی شما را داشته باشد.

در هر حالت گوگل (مخصوصا برای جستجوی انگلیسی) واژه های مرتبط و مترادف کلیدواژه های شما را هم دخالت می دهد. منظورم لزوما مترادف از نظر فرهنگ لغات نیست بلکه اشاره به سابقه جستجوی دیگر کاربران دارد.

اگر می خواهید نتیجه جستجوی شما بیشتر به هدف نزدیک باشد تا جایی که می توانید باید کلمات دقیق تری انتخاب کنید و تلاش کنید کلماتی که پیدا می کنید کلمات بارزتری باشد یعنی توی هر متنی نباشد.

من خودم یک کلمه کلیدی وارد می کنم و سریعا با کلمات بعدی جستجو را دقیق تر می کنم و معمولا هم توی همین رنج 5 تا 7 کلیدواژه به جواب مناسب می رسم.

دو. از ستاره استفاده کنید

تصور کنید شما یک ایده برای جستجو دارید اما دقیقا نمی دانید از چه کلیدواژه هایی باید استفاده کنید. برای این موارد می توانید از ستاره استفاده کنید. آن وقت جای ستاره ترکیباتی از چند کلیدواژه ای اولیه ای که دارید قرار می گیرد. بگذارید با یک مثال شما را روشن کنم.

برای مثال cartoon * tutorials را در گوگل سرچ می کنیم. نتایجی که به دست می آید چیزهایی مثل Cartoon Character Illustration Tutorials یا Cartoon Coloring Tutorial خواهد بود و به جای ستاره از ترکیبات مناسبی برای بهتر شدن نتیجه استفاده می کند. این قضیه در سرچ انگلیسی خیلی کارآمد خواهد بود.

سه. از عبارت با ترکیبات دقیق استفاده کنید

Quotation marks برای زمانی که بخواهید یک عبارت را دقیقا جستجو کنید خیلی عالی است. مثلا شما می خواهید از نقش رسانه های اجتماعی در تجارت تان مطلع بشوید. برای این کار به جای این که سرچ کنید social media sites بهتر است سرچ کنیم “social media sites”

فرق این دو حالت در چیست؟ وقتی سرچ می کنید social media sites و از کوتیشن مارک استفاده نمی کنید گوگل الزامی نمی بیند که حتما این سه عبارت را با این ترکیب خاص بیاورد و مثلا sites media social برایش خیلی فرق نمی کنند. هر چند باز هم به خاطر هوش بالایش از ترکیب بهتر استفاده می کند.

اما وقتی می گویید “social media sites” و از کوتیشن مارک استفاده می کنید دقیقا به همین ترتیبی که می بینید جستجو می کند و تنها نتایجی را پیدا می کند که به همین ترتیب این سه کلمه کنار هم آورده شده باشند و مثلا چیزی بین شان نباشد.

هر چه به سمت جستجوهای مشکل تر می رویم این قضیه بیشتر به کمک شما می آید. خوشبختانه با توجه به هوش جستجوگر گوگل برای جستجوهای ساده کمتر نیاز به استفاده از کوتیشن مارک برای جستجوی دقیق با ترکیب خاص است. اما هنوز هم برای پیدا کردن نقل قول های افراد مشهور کوتیشن مارک خیلی کمک میکند.

چهار. از OR و minus sign استفاده کنید

به نظر شما drupal wordpress joomla و “drupal” OR “wordpress” OR “joomla” چه فرقی با هم دارند؟ هیچ فرقی؟ اگر بگویم گوگل برای جستجوی اولی 22 میلیون و برای جستجوی دومین 2 میلیارد و 730 میلیون نتیجه پیدا می کند چطور؟

OR یک عملگر است که در اکثر زبان های برنامه نویسی وجود دارد. OR (حروف بزرگ باید باشند) توی مثال بالا می گوید صفحاتی را پیدا کن که یکی از کلمات دروپال و وردپرس و جوملا را داشته باشد. اگر OR به کار نبریم می گردد صفحاتی را پیدا می کند که هر سه این کلمات درون آنها باشد و مثلا از صفحاتی که جوملا در آنها نیست صرف نظر می کند.

minus sign هم که همان منهای خودمان است. از منها استفاده می کردیم که یک چیزی را کم کنیم دیگر. این جا هم همان کاربرد را دارد.

برای مثال نام ابرمردی مثل بیل گیتس با نام مایکروسافت عجین شده است. اگر Bill Gates را در بخش اخبار گوگل جستجو کنیم 5690 نتیجه نشان می دهد. اما اگر به صورت bill gates –Microsoft جستجو کنیم 1520 نتیجه چون نتایجی که در آنها Microsoft وجود داشت را حذف کرده است.

پنج. از عملگر site:URL استفاده کنید

گاهی پیش می آید که شما دنبال یک عبارت خاص مثلا در یک سایت خاص هستید. مثلا در یک دوست.کام به دنبال مدیریت زمان هستید. یک راهش این است که اینجا به دنبال قسمت جستجو بگردید. اما شاید قسمت جستجوی اینجا خراب باشد. شاید هم اصلا وجود نداشته باشد! در این جور مواقع چی کار می شود کرد؟

پاسخ عملگر site (حروف کوچک) است. مثلا برای جستجوی مدیریت زمان می توانیم بنویسیم site:1doost.com مدیریت زمان و از نتیجه حیرت انگیز آن بهره ببریم! خودتان این دو صفحه را با هم مقایسه کنید :
نتیجه سرچ در گوگلنتیجه سرچ از طریق بخش جستجو

شش. از صفحه ادونسد سرچ استفاده کنید

جستجوی پیشرفته (Advanced Search) چیست؟ این صفحه یک صفحه از گوگل است که خیلی راحت تر از این که شما بخواهید عملگری مثل OR را حفظ کنید آن را در اختیار شما می گذارد.

گوگل قابلیتهای جستجوی بالایی دارد. من توصیه می کنم برای سریع تر جستجو کردن (مخصوصا اگر محقق هستید) حتما خودتان عملگرها را یاد بگیرید اما اگر احساس می کنید در کاربرد آنها ضعیف هستید از این صفحه به آدرس http://www.google.com/advanced_search استفاده کنید.

یادتان باشد اگر موقع جستجو کردن کمی فکر و تحلیل کنید آن وقت است که غول بزرگی چون گوگل در مقابل پای شما زانو خواهد زد. و البته تمرین زیاد هم مثل ذغال خوب در این زمینه بی تاثیر نخواهد بود!

  منبع : جوان آنلاین


شما گرمایی هستید یا سرمایی؟
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

اطلاعات عمومی | شما گرمایی هستید یا سرمایی؟ برخی افراد عادت دارند به محض سردشدن هوا، چه در منزل و چه در خارج از منزل، کلی لباس گرم بپوشند. این عادت به هیچ وجه درست و پسندیده نیست.
 

خیلی از افراد می گویند «گرمایی» یا «سرمایی» هستند ولی گرمایی یا سرمایی بودن هم به عادت گرم یا سرد نگه داشتن دمای بدن و محیط زندگی مربوط است.

یکی از باورهایی که در بین بسیاری از مردم وجود دارد، این است که گرما باعث می شود بیماری از بدن دور شود؛ یعنی هرچقدر در این روزهای سرد سال بیشتر خودمان را بپوشانیم و گرم تر بمانیم، احتمال بیمارشدنمان هم به حداقل خواهد رسید!

اما این باور، پایه و اساس علمی ندارد و درجه حرارت بدن باید متعادل باشد. به عبارت ساده تر، همه ما باید طوری لباس بپوشیم که نه به شدت احساس گرما کنیم و نه از سرما بلرزیم. اینکه بدن را در حجم انبوهی از لباس های گرم بپیچیم، اصلا تضمینی برای مبتلا نشدن به بیماری ها ندارد.

برخی افراد عادت دارند به محض سرد شدن هوا، چه در منزل و چه در خارج از منزل، کلی لباس گرم بپوشند. این عادت به هیچ وجه درست و پسندیده نیست. عادت کردن بدن به هوای متعادل و حتی کمی سرد، خیلی بهتر از این است که به هوای خیلی گرم عادت کند. حتما می پرسید چرا؟ پاسخ ساده است؛ معمولا درجه حرارت محیط منزل، محل کار، داخل اتومبیل و فضای آزاد با یکدیگر تفاوت دارند بنابراین اگر درجه حرارت بدن را در اندازه متعادل که حدود 37 درجه است، نگه داریم، امکان بیمارشدن در اثر تغییر دمای بدن مان را به کمترین حد ممکن خواهیم رساند.

اگر با پوشیدن لباس های زیاد، بدن مان را بیش از حد گرم کنیم و بعد به محیط های کمی سردتر وارد شویم، امکان ابتلا به سرماخوردگی و سایر بیماری ها را بالا می بریم. بد نیست بدانید امکان سالم ماندن بچه های خانواده هایی که آنها را در هوای متعادل نگه می دارند، از بچه هایی که در محیط کاملا گرم پرورش می یابند، به مراتب بیشتر است. شاید شما هم والدینی که در این روزهای سرد سال، فرزندشان به دنیا می آید، دیده با شید؛ خیلی از آنها از ترس سرما نخوردن نوزاد، او را سخت می پوشانند و گرم نگه می دارند در حالی که هوای اتاق و دمای بدن تمام افراد، از نوزاد گرفته تا کهنسال، باید متعادل و حدود 37 درجه سانتی گراد باشد. گرم کردن بیش از حد هوای منزل با پوشاندن لباس زیاد به نوزاد باعث می شود به محض روبروشدن با هوا یا محیط های خنک تر، بلافاصله واکنش نشان دهد و به بیماری هایی مانند سرماخوردگی مبتلا شود.

چه کسی سرمایی است، چه کسی گرمایی است؟

خیلی از افراد می گویند «گرمایی» یا «سرمایی» هستند ولی گرمایی یا سرمایی بودن هم به عادت گرم یا سرد نگه داشتن دمای بدن و محیط زندگی مربوط است مثلا اگر به کسی در دوران نوزادی و کودکی لباس های زیادی پوشانده و در خانه ای کاملا گرم بزرگ شود، به محض برخورد با هوای سرد بیمار می شود و نمی تواند دمای پایین و هوای سرد را تحمل کند. به این افراد به اصطلاح «گرمایی» می گویند.

در مقابل این افراد، کسانی هستند که در محیط های کاملا خنک بزرگ شده اند و به راحتی می توانند سرما را تحمل کنند. آنها در فصل زمستان هم به سادگی داخل آب سرد رودخانه ها می روند یا در هوای سرد رفت و آمد می کنند. به این افراد هم در اصطلاح، سرمایی می گویند.

عادت به گرما، عادت بدی است

می توان این طور نتیجه گرفت که عادت دادن بدن به گرمای زیاد به هیچ وجه درست نیست و بهتر است بدن به هوای متعادل عادت کند تا احتمال بروز مشکلات و بیماری های مختلف به حداقل برسد. هرطور که بدن را عادت دهیم، همان طور می ماند و گرمایی یا سرمایی شدن فرزندانمان، کاملا دست خودمان است.

لباس زیاد شما را کلافه می کند

زیاد لباس پوشیدن، روی سلامت روان هم تاثیر منفی می گذارد. وقتی لباس خیلی سنگین می پوشیم، عمل تبخیر در بدنمان به خوبی انجام نمی شود و کلافه می شویم. از طرف دیگر، وقتی پوست بدن در معرض هوای متعادل قرار می گیرد، با محیط خارجی تبادل گازی انجام می دهد ولی با پوشیدن لباس زیاد یا لباس خیلی سبک ممکن است بدن آسیب ببیند و دچار مشکلات و بیماری های خاصی شویم.

  منبع : برترین ها


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران