بیا که وقت بازیست
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

 

شعر و ترانه | بیا که وقت بازیست بیا که باز وقت بازی است تو می شوی پدر و من... نه ! بازی قشنگ و تازه ای به فکر من رسیده است
 

که من درخت می شوم
شکوفه می زنم
و بعد هم به نام خاک و باد و آفتاب ، میوه می دهم
درخت...

و من درخت می شوم،
درخت زندگی که میوه اش رسیده است و چیدنی است

تو هم پرنده شو ...

نه! پرنده خوب نیست
پرنده زود می رود
و سایه آرزوی یک پرنده نیست...

تو رهگذر بشو
و خسته از کنار من عبور کن!

مرا ببین
بخند و شاد شو
و میوه مرا بچین
و زیر سایه ام درنگ کن
فقط همین...

بیا که وقت بازیست

  مصطفي رحماندوست



💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران