بیا که وقت بازیست
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

 

شعر و ترانه | بیا که وقت بازیست بیا که باز وقت بازی است تو می شوی پدر و من... نه ! بازی قشنگ و تازه ای به فکر من رسیده است
 

که من درخت می شوم
شکوفه می زنم
و بعد هم به نام خاک و باد و آفتاب ، میوه می دهم
درخت...

و من درخت می شوم،
درخت زندگی که میوه اش رسیده است و چیدنی است

تو هم پرنده شو ...

نه! پرنده خوب نیست
پرنده زود می رود
و سایه آرزوی یک پرنده نیست...

تو رهگذر بشو
و خسته از کنار من عبور کن!

مرا ببین
بخند و شاد شو
و میوه مرا بچین
و زیر سایه ام درنگ کن
فقط همین...

بیا که وقت بازیست

  مصطفي رحماندوست



ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید